تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٧٥ - اصل آكل و ماكول منحصر به جسمانيات عينى طبيعت نيست ، بلكه خيالات و انديشه ها هم يكديگر را مى خورند
كرده وبا اين واقع نگرى اثبات كرده است كه آن جمجمهء بزرگ با محتويات شگفت انگيزش خيلى با عظمتتر از آن بوده است كه در زير دستار تصوف حرفهاى محدود شود وزندانى گردد .
به هر حال جلال الدين در موارد فراوانى از كتاب مثنوى اين حقيقت را به ثبوت رسانيده است كه نگاهش به جريانات عالم طبيعت وقوانينش مانند يك كاوش كنندهء طبيعى بوده ، در بارهء آن چه كه مى ديده است ، تاويل وتوجيه خيالى ووهمى روا نداشته است ، نهايت امر اين كه او مى گويد : واقعيت را در همين محسوسات مشوش طبيعت منحصر كردن ، مساوى ناديده گرفتن همهء واقعيات است .
اگر ديگران موضوع پيكار وخوردن وخورده شدن را به گياهان وجانداران وساير نيروهاى طبيعت منحصر كردهاند ، اين انديشهء تابناك از همهء آنان پا فراتر نهاده از رو بناى طبيعت به زير بناى آن نفوذ كرده ومى گويد :
ذره ها ديدم دهانشان جمله باز گر بگويم خردشان گردد دراز
بلكه يك گام ديگر فراتر نهاده وارد صحنهء درون آدميان گشته ، اين پيكار وخوردن وخورده شدن را در پديدهء خيالات وانديشه ها واحساسات وعواطف نيز مى بيند يك رشته خيالات در درون آدمى به جريان مى افتد ورژه مى رود ، ناگهان از ضمير ناخود آگاه يا از انگيزه هاى خارجى ، يك واحد يا يك قضيه وارد ميان درون مى شود ورشتهء خيال وانديشه را از هم مى گسلد ورشتهء ديگرى را در دنبال خود وارد صحنه مى سازد ، در هنگام ورود واحدهاى جديد كه اشغال صحنه درون را هدف گيرى كرده است كارزارى كم وبيش وبا كيفيتهاى مختلف ميان آن دو رشته صورت مى گيرد وقانون آكل وماكول يا به شكل كلىتر قانون تنازع در بقا آن چه را كه نيرومندتر است ، پيروز مى سازد ونوبت كارزار وصف آرايى ديگر مى رسد . اين تكاپو وتنازع از صحنه درون مانند پهنهء طبيعت بيرون به سكون وآرامش تبديل نمى گردد ، زيرا
((٧٣٠)) تو نتانى كز خيالى وا رهى يا بخسبى تا از آن بيرون جهى