تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٠٤ - تفسير ابيات
پنج حس ظاهر وپنج اندرون
در صفند اندر قيام الصافون [١] تفسير ابيات خداى با حشمت وجلال ، نيست مطلق را شكل هستى داده وهستى واقع را به صورت نيستى در آورد . خود دريا را پوشانيد وكف را در سطحش آشكار ساخت ، باد را پوشيد وگرد را نمودار فرمود ، در هنگام به وجود آمدن گرد باد خاك را مى بينى كه مانند منارهء پيچان به هوا مى كشد .
اما به خوبى مى دانيم كه خاك هرگز به خودى خود بالا نمى رود .
تو اى بيمار ، خاك را در بالا مى بينى ولى باد را جز با تعريف وتوصيف ودليل نمى توانى درك كنى .
تو كفهاى سطح دريا را كه به هر طرف حركت مى كند مى بينى وبايد بدانى كه وجود كف بدون دريا امكانپذير نيست .
آرى ، كف سطح دريا محسوس تو بوده وخود دريا را كه مخفى است از روى دليل درك مى كنى ، مانند گفت گو وكردار خارجى كه آشكار وانديشه پوشيده است ووجود آن انديشه را با دليل مى پذيرى .
ما در اين دنيا نفى را اثبات پنداشتهايم ، گويى ديدگان ما جز خاصيت معدون ديدن نداشته است .
آرى آن ديدگان كه خواب آلوده شود جز خيال ونيستى چيزى نمى بيند ، لاجرم ما از گناهى سرگشته بوديم ، زيرا وقتى كه حقيقت پنهان شود خيالات آشكار چشمان ما به دور داشته است .
آفريدن بر آن استاد زبردست باد ، بر مردم منحرف ودر بارهء صاف وگوارا نشان داد .
[١] دفتر چهارم ، ص ٢٤٨ ب ١٨ . .