تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٠٣ - ١٣ - با همين حواس در دريافت حقايق كوشا باشيد ، زيرا در روز رستاخيز از نعمت حواس طبيعى مسئول قرار خواهيم گرفت
خواهد داشت .
لذا مى توانيم بگوييم : كه نظريهء جلال الدين در بارهء حواس طبيعى مانند نظريهء او در بارهء عقل نظرى است كه نمى خواهد چنانتحقيرش كند كه حواس وعقل نظرى مانند عضو زايدى در موجوديت انسانى باشد كه حتى نه تنها بىهوده وبىفايده تلقى شود ، بلكه مضر ومزاحم نيز بوده باشد بلكه چنانكه در اوايل مباحث حس ومحسوس مطرح كرديم ، جلال الدين كارى كه در بارهء حواس طبيعى انجام مى دهد ، همان است كه كانت در بارهء عقل نظرى خالص منظور نموده است .
يعنى نبايد قلمرو حواس طبيعى بدون اين كه از طرف روان رو به كمال ورشد توجيه ورهبرى شود ، با قلمرو دريافتهاى عقلانى نظرى وعملى وساير احساسات درونى ومشاعر مخلوط شود .
اين روش در بارهء حواس طبيعى عادلانه ترين روش است كه علم وعقل ومكتب مقدس اسلام نيز آن را تاييد مى كند ، با اين كه اغلب افراد انسانى از حواس طبيعى كاملًا بهره مند هستند ، با اين حال :
« يعلمون ظاهراً من الحياه الدنيا » ( آنان پديده ونمودى از زندگانى دنيوى را مى دانند ) مخصوصاً با نظر به سه بيت ١ و ٢ و ٣ معلوم مى شود كه جلال الدين درك واقعيت هستى وتعقل وحس را به يكديگر مربوط ساخته وحملهء تندى كه به سوفسطايىها مى كند ، عمده سلاحش موضوع انكار حس وتعقل است كه سوفسطايىها ناديده وبىارزش تلقى كردهاند .
چگونه جلال الدين مى تواند ارزش وضرورت وعظمت حواس طبيعى را مورد ترديد قرار بدهد ، با اين كه مى گويد :
حسها وعقلهاشان در درون موج در موج لدينا محضرون [١]
[١] دفتر اول ، ص ٧١ ب ٥٩ . .