تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٤٣ - اگر اندكى در مجموع هويت اين معشوقهاى ظاهرى بيانديشيد ، خواهيد ديد واحدهايى در مجموع هويت اين معشوقها وجود دارد كه هر يك از آنها مى تواند عشق آن پديدهء ايده آل انسانى را رسوا بسازد
اين عمل ضرورى وطبيعى احتياجى به جمع كردن تمام نيكىها وآرمانها وايده آلها وفلسفهء هستى در چشم وابرو واسافل اعضاى ماده ونر ندارد ، زيرا هيمن كه كراهت وتنفر در هيچ يك از طرفين بالنسبه به ديگرى وجود نداشته باشد ضرورت عمل مزبور به حدى شديد است كه تنها احساس هم نوع بودن نر وماده كافى است كه عمل جفت شدن انجام بگيرد .
البته ما تأثير ودخالت زيبايى وعقل وانديشه وساير اوصاف عالى انسانى را در انتخاب طرفين ناديده نمى گيريم ، اما اين حقيقت را زياد مورد توجه قرار مى دهيم كه تخم مرغ همان تخم مرغ است وهويت اصلى وخاصيت اساسى آن نيز معين است ، اگر چه تميز بودن ورنگهاى زيباى پوست ظاهريش وهم چنين تازه بودن وخصوصيات ديگرش اهميت روانى قابل توجهى دارد ، ولى اين تميز بودن ورنگهاى زيبا وبعضى از خصوصيات درونى تخم مرغ ، موجود تخم مرغ را به ماه وآفتاب وكهكشان تبديل نمى كند وتخم مرغ را هدف هستى قرار نمى دهد وآن را به طورى مطلق نمى كند كه جان آدمى را كه براى خود مطلق است از دستش بگيرد .
مگر عشق آن پديدهء شگفت انگيز نيست كه معشوق را آن قدر بزرگ مى كند كه جهان هستى را در او جاى مى دهد ؟ مگر همين عشق نيست كه تمام زيبايىهاى ظاهرى ومعنوى عالم هستى را در معشوق جمع مى كند ؟ وبالاخره همين عشق است كه از يك انسان خدايى مى سازد وحياتش را مى خشكاند ونابودش مى كند ، آن پديدهء مطلق كه جلال الدين در باره اش مى گويد :
هر چه گويم عشق را شرح وبيان چون به عشق آيم خجل گردم از آن
با توجه به همهء واحدهاى موجوديت معشوق كه باد متعفن معده ومدفوع كثيف ونفرت انگيزش مى تواند در يك لحظه روى عاشق را به پشت برگردانده روحش را تا ما فوق كهكشانها بگريزاند ، اين عشق طبيعى نيست وهيچ انسان خردمند وهشيارى نمى تواند به اين انسانها عشق واقعى بورزد .
به اضافهء ميعان وانعطاف رسوا كنندهاى كه در معشوقهاى عصر ماشين ( درشكه هاى