تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٧٨ - صاحب دلى در چله به خواب سگى ديد حامله در شكمش آن سگ بچگان بانگ مى كردند ، در تعجب ماند كه حكمت بانگ سگ پاسبانى است ، بانگ اندرون شكم مادر پاسبانى نيست و نيز بانگ به جهت يارى خواستن و شير خواستن باشد و غيره و اين جا هيچ از اين فايده ها نيست چون به خويش آمد و با حضرت مناجات كرد ١٧١ و ما يعلم تأويله الا الله ١٨٧ جواب آمد كه آن صورت حالت قومى است از حجاب بيرون نيامده و چشم و دل باز نشده دعوى بصيرت كنند و مقالات گويند از آن نه ايشان را قوتى و يارى رسد و نه مستمعان را هدايتى و رشدى
صاحب دلى در چله به خواب سگى ديد حامله در شكمش آن سگ بچگان بانگ مى كردند ، در تعجب ماند كه حكمت بانگ سگ پاسبانى است ، بانگ اندرون شكم مادر پاسبانى نيست ونيز بانگ به جهت يارى خواستن وشير خواستن باشد وغيره واين جا هيچ از اين فايده ها نيست چون به خويش آمد وبا حضرت مناجات كرد « وما يعلم تأويله الا الله » جواب آمد كه آن صورت حالت قومى است از حجاب بيرون نيامده وچشم ودل باز نشده دعوى بصيرت كنند ومقالات گويند : از آن نه ايشان را قوتى ويارى رسد ونه مستمعان را هدايتى ورشدى
((١٤٤٥)) آن يكى مى ديد خواب اندر چله در رهى ماده سگى بد حامله
((١٤٤٦)) ناگهان آواز سگ بچگان شنيد سگ بچه اندر شكم بُد ناپديد
((١٤٤٧)) بس عجب آمد ورا آن بانگها سگ بچه اندر شكم چون زد ندا
((١٤٤٨)) سگ بچه اندر شكم ناله كنان هيچ كس ديدست اين اندر جهان
((١٤٤٩)) چون بجست از واقعه آمد به خويش حيرت او دم بدم مى گشت بيش
((١٤٥٠)) در چله كس نى كه گردد عقده حل جز ز درگاه خدا عز وجل
((١٤٥١)) گفت يارب زين شكال وگفت وگو در چله وا ماندهام از ذكر تو
((١٤٥٢)) پرّ من بگشاى تا پرّان شوم در حديقهء ذكر وسيبستان شوم
((١٤٥٣)) آمدش آواز هاتف در زمان كان مثالى دان ز لاف جاهلان
((١٤٥٤)) كز حجاب وپرده بيرون نامده چشم بسته بىهده گويان شده
((١٤٥٥)) بانگ سگ اندر شكم باشد زيان نه شكار انگيز ونه شب پاسبان
((١٤٥٦)) گرگ ناديده كه دفع او بود دزد ناديده كه منع او شود
((١٤٥٧)) از حريصى وز هواى سرورى در نظر كند وبلافيدن جرى
((١٤٥٨)) از هواى مشترى وكار وبار بىبصيرت پا نهاده در فشار
((١٤٥٩)) ماه ناديده نشانها مى دهد روشنايى را بدان كژ مى نهد مشترى ناديده گويد صد نشان ژاژ خايد دوغ نوشد كف زنان
((١٤٦٠)) از براى مشترى در وصف ماه صد نشان ناديده گويد بهر جاه
((١٤٦١)) مشترى كاو سود دارد خود يكيست ليك ايشان را در آن ريب وشكيست