تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٨ - به همين جهت است كه متدولوژى ( شناخت روشهاى علوم ) نتوانست افكار بشرى را از فلسفه و جهان بينى كلى بىنياز كند
از پيش شما عبور مى كنند ، با اين كه حركت دايرهاى انجام مى دهند به شما كه در نقطهاى از زمين قرار گرفتهايد حركت مستقيم نشان مى دهند ، در صورتى كه اگر از افق خيلى بالاتر بنگريد ، خواهيد ديد كه آن چه كه وجود ندارد حركت مستقيم است وقطار شتر با حركت واحدهاى خود دايرهاى را به وجود آوردهاند . در اين مثال روشن مى بينيم كه تماس انسان با اشياء جهان هستى معمولا به طورى صورت مى گيرد كه نه با اجزاء تشكيل دهندهء واحد آن اشياء سر وكار دارد ونه با حالت تركيبى آنها .
اگر هم بنا به قلمرو تخصص علمى شيئى يا اشياء محدودى مورد تجزيه وتحليل انسانى قرار بگيرد ، در حيطهء بسيار محدودى از بعضى اشياء است كه پس از آگاهى به اجزاى اوليهء واحد مفروض ، كارى به آن ندارد كه آيا اجزاء اين واحد به نهايت تجزيهء خود رسيده است ، يا اين كه همين دانهء الكترون ارتباطى با كهكشان پهناور دارد ؟ آيا امواج محسوس ونامحسوس كه صحنه طبيعت را فرا گرفته است در جزء واحد اثرى دارد يا نه ؟ هم چنين از نظر تركيب وكل نگرى .
آن رشته از علوم كه روش سنتتيك دارند ، مانند بيوشيمى ، فيزيكوشيمى . . . باز حالت تركيب واحدهايى از موضوعات را براى درك وشناخت مطرح مى كنند كه روابط محدودى از موضوعات محدود را در بر مى گيرد .
به همين جهت است كه متدولوژى ( شناخت روشهاى علوم ) نتوانست افكار بشرى را از فلسفه وجهان بينى كلى بىنياز كند اوگوست كنت وپس از او متفكرين زيادى در اين صدد بر آمدند كه با تنظيم كردن وطبقه بندى علوم چه از نظر موضوعات وچه از نظر هدف گيرىها ، حس كلى جويى بشرى را كه با اصرار مخصوص مى خواهد در بارهء حقايق ونمودهاى هستى كلياتى را درك كند ، اشباع نمايند .