تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١١٢ - لو ظهرت الحقائق بطلت الشرايع آيا شريعت و طريقت و حقيقت با يكديگر متفاوتند ؟
احوال چيزى است كه اقوال وافعال با آنها موصوف مى شود .
مرتبهء اولى علم اليقين ، مرتبهء دوم عين اليقين ومرتبهء سوم حق اليقين است وهمچنين اسلام وايمان وايقان وظاهر وباطن وباطن باطن عام وخاص وخاص الخاص مبتدى ومتوسط ومنتهى . پس در حقيقت شريعت عبارت است از تصديق قول انبياء ورسولات واوصيائشان وعمل به موجب آن براى اطاعت وانقياد . طريقت عبارت اط محقق ساختن عمل است مطابق افعال آن مردان الهى خواه به طور اتفاق وخواه به طور اتصاف وقيام به آنها هم از نظر علم وهم از جنبهء عمل حقيقت عبارتست از مشاهدهء احوال ومقامات آنان به وسيلهء كشف وذوق وقيام به آن مقامات هم از جنبهء حال وهم از راه وجدان وهر يك از امور اولى در امور فوق به منزله شريعت ودومى به منزله طريقت وسومى به منطله حقيقت است . ونامگذارى يك حقيقت با هزار اسم جايز است .
تشبيهى را هم كه جلال الدين در اين مقدمه در بارهء شريعت وطريقت وحقيقت آورده است در حدود تشبيهات فوق است . جلال الدين شريعت را به شمع وطريقت را راه رفتن در روشنايى آن وحقيقت را به وصول به مقصود تشبيه مى كند .
عبد الرحمن بن خلدون مى گويد : « سخن متصوفه در چهار مورد است :
١ - موضوع مجاهدتها ونتايجى كه از ذوق وشعف ومحاسبهء نفس به دست مى آورند كه به وسيلهء آنها ذوق به مقام تبديل مى شود .
٢ - موضوع كشف وحقيقتى كه مورد درك آنان قرار مى گيرد ، اين حقيقت مربوط به قلمرو غيبى است از قبيل صفات ربانى وعرش وكرسى وفرشتگان وحى ونبوت وروح وحقايق هر موجو غائب وقابل مشاهده وتركب اكوان وصدور آنها از به وجود آورنده آنها .
٣ - تصرفاتى كه با انواع كرامات در عالم اكوان مى كنند .
٤ - الفاظى كه داراى ظواهر ابهام انگيز است كه از گروه فراوانى از پيش تازان متصوفه صادر شده است ودر اصطلاح آن الفاظ را شطحيات مى گويند كه