تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٠ - بحث و انديشه و گفت گو در ذات خداوندى جز دورى از او و گم راهى نتيجهء ديگرى در بر ندارد
بلكه از يك نظر اين همه حواس ومشاعر وعقول آدميان با آن وسايل شگفت انگيزى كه براى شناسايى حقايق تعبيه كرده است ، از شناختن ذوات اشياء محروم مانده است ، زيرا آن چه كه در قلمرو انسان وجهان نصيب معرفت ما گشته است ، مخلوطى از بازيگرى وتماشاگرى انسانها ووسايل آنان در بارهء حقايق انسانى وجهانى بوده است .
من هيچ يك از اشكالات را كه در بارهء شناسايى ذات اشياء مطرح مى كنند ، در نظر نمى گيرم ، بجز همين بازيگرى وتماشاگرى چند درجهاى انسان را كه معارف او را تحصيل مى نمايد .
وبه عبارت كلىتر اين منم كه با اين ساختمان مخصوص حواس ومغز از اشياء خارجى معرفت معينى را به دست مى آورم .
مرتفعترين كوه را از دور كوچكترين تپه مى بينم ودر حد معينى از موج صدا را مى شنوم . . . با اين حال كه من آلات وابزار معين ومحدودى براى معرفت دارم چگونه مى توانم ذات بارى را كه ما فوق فعاليتهاى آن ابزار وآلات است درك كنم به اضافهء اين كه ذهن انسانى موقعى كه مى خواهد يك شىء را به عنوان واقعيت خارج از خود درك كند ، نخست يك يا چند مقولهء عمومى مانند امتداد وكميت وكيفيت را به آن واقعيت مى پوشاند وسپس آن را براى خود مطرح مى كند ، در صورتى كه مطابق دلايل قطعى عقل ونقل خداوند ما فوق كميت وكيفيت است .
نوع دوم - انديشه وبحث وگفت گوهاى غير مستقيم در ذات خداوندى است ، مانند تفكر در رابطهء او با جهان هستى ، چگونگى او در ما فوق زمان ومكان وبه طور عموم چگونگى منفى شدن هر گونه پديده ها وخواص جسمانى از او . . . اين نوع دوم از ذات جويى مورد ابتلاى اكثريت انسانها است ، اگر چه در ظاهر امر چنين مى نمايد كه اينان در مسائل ديگرى غير از ذات خداوندى مى انديشند . زيرا انديشه در باره رابطه ى خداوند با جهان هستى در موقع تحليل به صورت زير در مى آيد :
١ - جهان هستى كه عبارت است از اين اجسام وپديده ها وروابطى كه ميان