تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٩٤ - تفسير ابيات
((١٩٩٤)) صاحب تأويل اياز صابر است كاو به بحر عاقبتها ناظر است
((١٩٩٥)) همچو يوسف خواب اين زندانيان هست تعبيرش به نزد او عيان
((١٩٩٦)) خواب خود را چون نداند مرد خير كاو بود واقف ز سرّ خواب غير
((١٩٩٧)) گر زنم صد تيغ او را ز امتحان كم نگردد وصلت آن مهربان
((١٩٩٨)) داند او كان تيغ بر خود مى زنم من ويم اندر حقيقت او منم
تفسير ابيات اى خروسانى كه اعلان كنندهء موقع وشرايط ارتباط مردم با معبودشان هستيد ، بانگ بر آوردن را از اياز بياموزيد كه تنها براى حق بانگ بر مى آورد نه به طمع سود ونصيب . صبح كاذب كه عالم نيك وبد وزشت وزيبا است ، اين خروس حق را نمى تواند بفريبد .
اين طبيعت زادگان دنيا زده با عقل ناقصى كه دارند ، صبح كاذب را صبح صادق مى پندارند . صبح كاذبى كه وعدهء دروغين روز مى دهد وكاروانها را به دست نابودى وهلاكت مى سپارد . اى خدا
((١٩٧٨)) صبح كاذب خلق را رهبر مباد كاو دهد بس كاروانها را به باد
اى تيره بخت گول كه در گروگان صبح كاذب درماندهاى ، اقلا صبح صادق را صبح كاذب مخوان وبا حس وعقل واقع بينت به مبارزه بر مخيز . تو كه خود از زشتى ونفاق در امان نيستى ، چرا در بارهء برادرت بد گمان مى گردى ؟ آرى ، بايد هم بد گمان باشى ، زيرا -
((١٩٨١)) بد گمان باشد هميشه زشت كار نامهء خود خواند اندر حق يار
آن مردم پست كه خود گرفتار كجروى بودهاند ، پيامبران را ساحر وكج رو مى خواندند . روى همين اصل آن اميران پست ومتقلب بر حجرهء اياز راستگار گمان بد بردند وگفتند كه او در حجرهء خود گنجى مخفى كرده است .