تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥١٠ - تفسير ابيات
كه من چگونه به زخم اين خاك نمك بپاشم ؟ چنانكه شيطان معدن قهر الهى است كه از اولاد آدم فرياد بر مى آورد .
اى جوانمرد ، رحمت الهى بر غضبش سبقت جسته است وهمواره لطف الهى به همهء اوصاف ديگرش غلبه دارد ناچار بندگان خداوند نيز خوى الهى داشته مشكهاى وجودشان از آب جوى او مالامال است .
آن پيامبر حق ، پيشتاز سلوك راه حقيقت فرموده است ، مردم بر دين پيش تازان خويش هستند . ميكائيل بىآنكه به هدف خود برسد با دو دست خالى به بارگاه الهى رفت وگفت :
اى داناى رازهاى نهانى واى مولاى يگانه ، من دستور تو را به جاى آوردم ولى خاك با زارى وگريه هايش راه برويم بست وآن روى زرد از ناله وزاريهايش مرا در رقت غوطه ور ساخت . من مى دانستم كه اشك چشم در پيش تو بسى با ارزش است ، لذا من نتوانستم بيش از آن اصرار بورزم وناله هايش را نشنيده بگيرم .
من كه مى دانستم آه وناله وزارى پيش تو بس گران قدر است وحق آن را نمى توانم ادا كنم لذا نتوانستم در مقابلش ستيزه گرى براه بيندازم . وبا دست خالى برگشتم .
آرى ، دستور به نمازهاى پنجگانه در شبانه روز براى همين است كه اى بندهء من ، نماز بگذار وزاريها كن . موذن كه حى على الفلاح مى گويد ، مقصود از فلاح همان زارى است وخويشتن در اختيار خدا نهادن . خداوندا ، هر كه را كه بخواهى در اندوه فرو برى وخسته اش كنى راه زارى را بر دلش مى بندى تا بلاى بنيانكن هستى بدون مانع بر سرش فرود آيد وآه وزارى شفاعت گرش نباشد ، وبالعكس ، اگر بخواهى كه بلا را از سر شخصى برگردانى ، جان او را در تضرع وزارى غوطه ور مى سازى . تو اى خداى بزرگ ، در قرآن فرمودهاى كه اگر آن امت نابود شده كه غضب تو بر آنها فرود آمده بود زارى مى كردند بلا را از آنها بر مى گرداندى ،