تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٤٧ - سؤال كردن شاه از مدعى پيغمبرى كه چه وحى به تو آمده
سؤال كردن شاه از مدعى پيغمبرى كه چه وحى به تو آمده
((١٢٢٦)) شاه پرسيدش كه بارى وحى چيست ؟
يا چه حاصل دارد آن كس كاو نبى است ؟
يا چه بخشد مر كسى را در سخن غير اين نصح زبان كن يا مكن ؟
چيست نفع از خدمتش در صحبتش وان كه تابع گشت چه بود رتبتش
((١٢٢٧)) گفت آن خود چيست كاو حاصل نشد يا چه دولت ماند كاو واصل نشد
((١٢٢٨)) گيرم اين وحى نبى گنجور نيست هم كه از وحى دل زنبور نيست
((١٢٢٩)) چون كه أوحى الرب إلى النحل آمدست خانهء وحيش پر از حلوا شدست
((١٢٣٠)) او به نور وحى حق عز وجل كرد عالم را پر از شمع وعسل
((١٢٣١)) اين كه كرّمناست بالا مى رود وحيش از زنبور كى كمتر بود
((١٢٣٢)) نى تو أعطيناك كوثر خوانده اى پس چرا خشكى وتشنه مانده اى
((١٢٣٣)) يا مگر فرعونى وكوثر چو نيل بر تو خون گشتست وناخوش اى عليل
((١٢٣٤)) توبه كن بيزار شو از هر عدو كاو ندارد آب كوثر در كدو
((١٢٣٥)) هر كه را ديدى ز كوثر سرخ رو او محمد خوست با او گير خو
((١٢٣٦)) تا أحب للَّه آيى در حسيب كز درخت احمدى با اوست سيب
((١٢٣٧)) هر كه را ديدى ز كوثر خشك لب دشمنش مى دار هم چون مرگ وتب زان كه او بو جهل شد يا بو لهب دور شو رو تا نيفتى در كرب
((١٢٣٨)) گر چه باباى تو هست ومام تو در حقيقت هست خون آشام تو
((١٢٣٩)) از خليل حق بياموز اين سير كه شد او بيزار اول از پدر
((١٢٤٠)) تا كه أبغض لله آيى پيش حق تا نگيرد بر تو رشك عشق دق
((١٢٤١)) تا نخوانى لا وإلا الله را در نيايى منهج اين راه را