تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٠١ - ١٢ - نديدن نور غيبى را دليل نيستى آن ندانيد ، زيرا نور يا نيروى ديدن خود چشم را هم به طور محسوس نمى بينيم
وتمايلات حيوانى رنگ وشكل واقعى واحدها وقضاياى درونى را تيره وتار وبد طعم مى سازد ، چنانكه براى آدم بد بين وفرو رفته در اندوه زيباترين وعالىترين انديشهء بارور ومناظر زيبا ، زشتترين چيزها مى نمايد .
مسئلهء ديگرى كه در اينجا وجود دارد ، اين است كه آيا روشنايى چشم وخاصيت ديدن آن هم مربوط به نور درونى است ؟ جلال الدين به اين سؤال پاسخ مثبت داده ومى گويد :
نور نور چشم خود نور دل است نور چشم از نور دلها حاصل است
اين پاسخ دو احتمال دارد :
احتمال يكم - اين است كه مقصود از نور دل نيروى حيات بوده باشد ، ومسلم است كه بدون نيروى نور حيات نه تنها چشم ، بلكه هيچ يك از حواس نمى تواند كار خود را انجام بدهد .
احتمال دوم - اين است كه اين اصل مخصوص اشخاص رشد يافته است كه ديدگان آنان چيزهايى را در اين پهنهء هستى مى بيند كه مردم معمولى نمى بينند ، وقتى كه درون آدمى از خود خواهى نجات يافت وبه مرحله خدا خواهى وخدا يابى ترقى كرد ، آن نور طبيعى كه وسيلهء بينايى ديدگان او است ، از نور الهى نيرو مى گيرد .
واين مطلب را در بيت اخير متذكر مى شود :
نور حق بر نور حس راكب شود آنگهى جان سوى حق راغب شود
١٢ - نديدن نور غيبى را دليل نيستى آن ندانيد ، زيرا نور يا نيروى ديدن خود چشم را هم به طور محسوس نمى بينيم .
زان كه محسوسات دونتر عالمى است نور حق دريا وحس چون شبنمى است نور حسى كاو غليظ است وگران هست پنهان در سواد ديدگان چون كه نور حس نمى بينى ز چشم چون ببينى نور آن دينى ز چشم نور حس با اين غليظى مختفى است چون خفى نبود ضيايى كان صفيست [١]
[١] دفتر دوم ، ص ٩٩ ب ١٥ تا ١٩ . .