تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٥ - تفسير ابيات
تفسير ابيات شنيدهام كه تشنگى يكى از قبطيان را به پناه يكى از سبطيان كشانيد ، آن مرد قبطى به سبطى چنين گفت :
من كه يار وخويشاوند تو هستم ، امروز از روى نياز به تو پناهنده گشته ام . موسى جادويى كرده وافسونى براه انداخته وآب نيل ما را به خون مبدل ساخته است ، وقتى كه سبطيان براى آشاميدن آب به سوى نيل مى روند آب صاف وگوارا مى آشامند ، اما چشم بند حضرت موسى همان آب صاف را خون ساخته است .
اينك قبطيان از روى بدبختى يا بد سيرتى خود از تشنگى مى ميرند . تو اى سبطى كاسهاى را براى خود پر از آب كن ، باشد كه اين يار قديمى تو از آن آب بياشامد . باشد كه من به طفيلى تو از آن آب زلال جرعهاى سركشم وسيراب گردم ، آرى چنين است كه طفيلىها با پيروى از مردم اصيل از اندوه رها مى گردند ، سبطى در جوابش مى گويد :
اى جان جهان واى دو چشم روشنم ، پاس تو را خواهم داشت وكمر به خدمت خواهم بست ، اين بگفت وكاسه را در آب نيل فرو برد وكاسه پر آب را بيرون آورده نيمى از آن را خود آشاميده ، نيمه ديگرش را به لبان آن جوينده آب نزديك كرد كه اين كه آب زلال ، تو هم بياشام ، ولى در همان لحظه آب كاسه به خون سياه تبديل شد . بار ديگر آن سبطى كاسه را به لبان خود نزديك كرد ، خون كاسه به آب مبدل گشت وقبطى نگون بخت خشمگين شده وبه خود پيچيد ، آن گاه ساعتى نشست تا خشمش فرو نشست ورو به سبطى كرد وگفت :
اى برادر چاره وحل اين گره مرگبار چيست ؟ سبطى پاسخش داد كه اين كاسه آب را كسى مى تواند بياشامد كه او به خدا تقوا مى ورزد مى دانى متقى كيست ؟ متقى كسى است كه از راه فرعون برگردد وجادهء موسى را در پيش گيرد . تو نخست موسوى باش ، آن گاه از آب زلال بياشام آرى ، تو نخست با ماه آشتى كن سپس