تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٦٧ - آن زندگى كه بنيانش بر تناقض است ، كدامين فلسفه و هدف را از آن توقع داريد ؟
((٢٥٥)) قول وفعل بىتناقض بايدت تا قبول اندر زمان پيش آيدت
((٢٥٦)) سعيكم شتى تناقض اندريد روز مى دوزيد وشب برمى دريد
آن زندگى كه بنيانش بر تناقض است ، كدامين فلسفه وهدف را از آن توقع داريد ؟
آدم مى داند كه عدالت خوب وضرورى است ، با اين حال ستم مى ورزد مى داند كه عقل وانديشه براى بشر لازم است ولحظاتى كه از انديشه وهوشيارى بدور است در حقيقت از زندگى محروم است ، با اين حال در انواعى از تخديرات فيزيولوژيكى وروانى غوطه ور مى گردد عشق به دانش مى ورزد وحق زندگى را از آن كسى مى داند كه بهرهاى از دانش دارد ، با اين حال دانش را وسيلهء پول وشهرت ومقام وخود فروشى مى سازد به مظلومان ناله وگريه سر مى دهد ، اما به جهت بىبند وبارى وفرو رفتن در خواسته هاى حيوانى خود ، نه تنها اشكى به مظلوميت روح خود نمى ريزد ، بلكه شادمان ومسرور است كه از زندگى لذت مى برد داد از قانون مى زند در حالى كه قانون جز او اخلالگرى را نمى شناسد .
احساساتش غليان مى كند ومى جوشد وبه انديشمندان راه انديشه را نشان مى دهد وبه عقلا توصيه مى كند كه خلاف عقل ومنطق حركتى نكنيد واز بدبختى عرفان ومعارف بشرى ، حتى دم از معارف وعرفان هم مى زند ، به ابو سعيد ابو الخير سر مى زند ، در بارهء چوبهء دارى كه منصور حلاج بر بالايش كشيده شده است ، تابلوها مى كشد ، در عين حال كوچكترين محاسبهاى در بارهء كاميابىهاى لذت پرستانهء خود صورت نمى دهد .
شما گمان مى كنيد اين تناقضات مانند آن نسيمى است كه از صحرا مى وزد