تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٩٥ - آيه
((٣٧٧)) جرعهاى بر ماه وخورشيد وحمل جرعهاى بر عرش وكرسى وزحل
((٣٧٨)) جرعه گوييش اى عجب يا كيميا كه ز آسيبش فنا گردد بقا
((٣٧٩)) جد طلب آسيب او اى ذو فنون لا يمس ذاك الا الطاهرون
((٣٨٠)) جرعهاى بر لعل وبر زر ودُرر جرعهاى بر خمر وبر نقل وثمر
((٣٨١)) جرعهاى بر روى خوبان لطاف تا چگونه باشد آن روّاق وصاف
((٣٨٢)) چون همى مالى زبان را اندرين چون شوى چون بينى آن را بىز طين
((٣٨٣)) چون كه وقت مرگ آن جرعهء صفا زين كلوخ تن به مردن شد جدا
((٣٨٤)) آنچه مى ماند كنى دفنش تو زود اين چنين زشتى بدان چون گشته بود آنچه ماند مى كنى زودش دفين كاين چنين عالى ودون چون بد قرين ؟
((٣٨٥)) جان چو بىاين جيفه بنمايد جمال من نتانم گفت لطف آن وصال
((٣٨٦)) مه چو بىاين ابر بنمايد ضيا شرح نتوان كرد از آن كار وكيا
((٣٨٧)) حبّذا آن مطبخ پر نوش وقند كه سلاطين كاسه ليسان ويند
((٣٨٨)) حبّذا آن خرمن صحراى دين كه بود هر خرمن او را دانه چين
((٣٨٩)) حبّذا درياى عمر بىغمى كه بود زو هفت دريا شبنمى
((٣٩٠)) جرعهاى چون ريخته ساقى ألست بر سر اين شوره خاك زير دست
((٣٩١)) جوش كرد آن خاك وما زان جوششيم جرعهء ديگر كه بس بىكوششيم
((٣٩٢)) گر روا بد ناله كردم از عدم ور نبود اين گفتنى نك تن زدم
((٣٩٣)) اين بيان بط حرص منثنى است از خليل آموز كاين بط كشتنى است
((٣٩٤)) هست در بطَّ غير از اين خير وشر ترسم از فوت سخنهاى دگر
آيه « إِنَّه لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ . فِي كِتابٍ مَكْنُونٍ . لا يَمَسُّه إِلَّا اَلْمُطَهَّرُونَ . تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ اَلْعالَمِينَ ٥٦ : ٧٧ - ٨٠ . » (١) ( به تحقيق او است قرآن كريم در كتاب مخفى ، جز پاكان كسى نمى تواند آن را
(١) سوره الواقعه ، آيهء ٧٧ و ٨٠ . .