تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٩٣ - سبب آنكه فرجى را فرجى نام نهادند از اول
آيه
تفسير ابيات
آيه « فَإِنَّ مَعَ اَلْعُسْرِ يُسْراً . إِنَّ مَعَ اَلْعُسْرِ يُسْراً ٩٤ : ٥ - ٦ » [١] ( پس به طور قطع با هر دشوارى آسانى هست به تحقيق كه هر مشكلى آسانى در دنبال دارد . ) تفسير ابيات يك مرد الهى در موقع شدت قباى خود را بدريد ، پس از پاره شدن قبايش گشايش وفرج به سراغش آمد . نام قباى دريده فرجى [٢] مشهور شد واين لقب از آن مرد نجات يافته پيش همگان معروف گشت .
اين لقب فرجى كه گفتيم در طبيعت سطح نگر مردم جاى گرفت ، ولى حقيقت ناب اين لقب را جان شيخ با خود داشت . بدينسان همه اين نامها كه مى شنويد حقيقت نابى در بر دارد كه اسم را مانند درد در ديدگاه گوته بينان نشان مى دهد . گل خواران عادت به خوردن درد وخاك دارند ، اما مرد الهى بدون تعجب رهسپار كوى صفا وحقيقت ناب است زيرا او به خوبى مى داند كه هر دردى صافى دارد كه آن درد به وجود آن دلالت مى كند .
در اين زندگانى مشكلات وناهموارىها همچون درد وآسانىها وهموارىها چون صاف وناب آن حقايق است . چنانكه خرماى نارس مانند درد وخرماى رسيده صاف آن است . لذا در آن هنگام كه دشوارىها روى مى نمايد ياس ونااميدى را بر خود راه مده ، زيرا هيچ دشوارى دنيا وجود ندارد مگر اين كه در دنبالش سهولت وفرج حيات بخشى فرا خواهد رسيد . تو اى فرزند روحانى من ، اگر در جستجوى صفاى نجات بخشى اين جبهاى كه قوانين خشن طبيعت بر اندامت دوخته است بشكاف تا آن صفايى كه در اعماق جانت به وديعت نهاده شده است سر آورد وروحت را در بر گيرد .
[١] سوره الانشراح ، آيهء ٥ و ٦ . .
[٢] قبائى كه از عقب چاك دارد . .