تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٧٢ - داستان آن كنيزك كه با خر خاتون شهوت مى راند و او را چون بز و خروس آموخته بود شهوت راندن آدميانه ، و كدويى در قضيب خر مى كرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف يافت لكن دقيقهء كدو را نديد كنيزك را به بهانهاى به راه كرد جايى دور و با خر جمع شد بىكدو و به فضيحت هلاك شد ، كنيزك بىگاه باز آمد و نوحه كرد كه اى جانم و اى چشم روشنم كير ديدى كدو نديدى ذكر ديدى آن دگر نديدى ، كل ناقص ملعون يعنى كل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر مرحومند نه ملعون ، بر خوان ليس على الاعمى حرج ، نفى حرج و نفى لعنت و نفى عتاب و غضب كرد
((١٣٧١)) چون خرى را يوسف مصرى نمود يوسفى را چون نمايد آن جهود
((١٣٧٢)) بر تو سرگين را فسونش شهد كرد شهد را خود چون كند وقت نبرد
((١٣٧٣)) شهوت از خوردن بود كم كن ز خور يا نكاحى كن گريز از شور وشر
((١٣٧٤)) چون بخوردى مى كشد سوى حرم دخل را خرجى ببايد لاجرم
((١٣٧٥)) پس نكاح آمد چو » لا حول ولا » تا كه ديوت نفكند اندر بلا
((١٣٧٦)) چون حريص خوردنى زن خواه زود ور نه آمد گربه ودنبه ربود
((١٣٧٧)) بار سنگين بر خرى كاو مى جهد زود بر نه پيش از آن كاو برنهد
((١٣٧٨)) فعل آتش را نمى دانى تو برد گرد آتش با چنين دانش مگرد
((١٣٧٩)) علم ديگ وآتش ار نبود تو را از شرر نى ديگ ماند نى عبا
((١٣٨٠)) آب حاضر بايد وفرهنگ نيز تا پزد آن ديگ سالم در ازيز
((١٣٨١)) چون ندانى دانش آهنگرى ريش ومو سوزد چو آن جا بگذرى
((١٣٨٢)) در فرو بست آن زن وخر را كشيد شادمانه لاجرم كيفر چشيد
((١٣٨٣)) در ميان خانه آوردش كشان خفت اندر زير خر هم در زمان
((١٣٨٤)) هم بر آن كرسى كه ديد او از كنيز تا رسد در كام خود آن قحبه نيز
((١٣٨٥)) پا برآورد وخر اندر وى سپوخت آتشى از كير خر در وى فروخت
((١٣٨٦)) خر مؤدب گشته در خاتون فشرد تا به خايه در زمان خاتون بمرد
((١٣٨٧)) بردريد از زخم خر لخت جگر روده ها بگسسته شد از يكدگر
((١٣٨٨)) كرسى از يك سو زن از يك سو فتاد دم نزد در حال ودر دم جان بداد
((١٣٨٩)) صحن خانه پر ز خون شد زن نگون مرد او وبرد جان ريب المنون
((١٣٩٠)) مرگ بد با صد فضيحت اى پدر تو شهيدى ديدهاى از كير خر
((١٣٩١)) تو عذاب الخزى بشنو از نبى در چنين ننگى مكن جان را فدى
((١٣٩٢)) دان كه اين نفس بهيمى نر خر است زير آن بودن از اين ننگينتر است
((١٣٩٣)) در ره نفس ار بميرى در منى در حقيقت دان كه كمتر زان زنى