تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٢٦ - تفسير آيهء ١٧١ الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات فلهم اجر غير ممنون ١٨٧
تفسير آيهء « الا الذين آمنوا وعملوا الصالحات فلهم اجر غير ممنون »
((٩٧٤)) ليك اگر باشد قرينش نور حق نيست از پيرى ورا نقصان ودق
((٩٧٥)) سستى او هست چون سستى مست كاندر آن سستيش رشك رستم است
((٩٧٦)) گر بميرد استخوانش غرق ذوق ذرّه ذره اش در شعاع نور شوق
((٩٧٧)) وان كه نورش نيست باغ بىثمر كه خزانش مى كند زير وزبر
((٩٧٨)) گل نماند خارها ماند سياه زرد وبىمغز آمده چون تلّ كاه
((٩٧٩)) تا چه زلت كرد آن باغ اى خدا كه از او آن حله ها گردد جدا
((٩٨٠)) خويشتن را ديد وديد خويشتن زهر قتال است هين اى ممتحن
((٩٨١)) شاهدى كز عشق او عالم گريست عالمش مى راند از خود جرم چيست
((٩٨٢)) جرمش آنكه زيور عاريه بست كرد دعوى كاين حلل ملك من است
((٩٨٣)) وا ستانيم آنكه تا داند يقين خرمن آن ماست خوبان خوشه چين
((٩٨٤)) تا بداند كان حلل عاريه بود پرتوى بود آن ز خورشيد وجود
((٩٨٥)) آن جمال وقدرت وفضل وهنر ز آفتاب حسن كرد اين سو سفر
((٩٨٦)) باز مى گردند چون استارها نور آن خورشيد زين ديوارها
((٩٨٧)) پرتو خورشيد شد وا جايگاه ماند هر ديوار تاريك وسياه
((٩٨٨)) آنكه كرد او بر رخ خوبانت دنگ نور خورشيد است از شيشه سه رنگ
((٩٨٩)) شيشه هاى رنگ رنگ آن نور را مى نمايد اين چنين رنگين به ما
((٩٩٠)) چون نماند شيشه هاى رنگ رنگ نور بىرنگت كند آن گاه دنگ
((٩٩١)) خوى كن بىشيشه ديدن نور را تا چو شيشه بشكند نبود عما
((٩٩٢)) قانعى با دانش آموخته در چراغ غير چشم افروخته
((٩٩٣)) او چراغ خويش بربايد كه تا تو بدانى مستعيرى اى فتا
((٩٩٤)) گر تو كردى شكر وسعى مجتهد غم مخور كه صد چنان بازت دهد
((٩٩٥)) ور نكردى شكر اكنون خون گرى كه شدست آن حسن از كافر برى