تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٧ - براى يك بار هم كه امكان داشته باشد ، بگذاريد ديدهء دل از افق بالاترى به هستى خويش و جريان هستى بنگرد و واقعيت تركيب و تجزيه و فنا و بقاء را دريابد
خودش از انسانها به وجود مى آيد واين جبر در حركات وجنب وجوش وتمام شئون زندگى از خواص اصيل جمادات است .
واگر مستند به ايده وآرمانى باشد كه يك درجه از عوامل جزئى وجبرى طبيعت وانسانها انتزاعىتر وتجريدىتر بوده باشد . باز زندگى چنين شخصى محصول جبرى همان ايده ها وآرمانها است كه جنبهء ذهنى همان عوامل جزئى وجبرى مى باشد ، اين تحرك هم مانند تحرك ناخود آگاه جمادات است ، هر دو نوع زندگى عبارت ديگرى از مرگ است كه فقط نفس مى كشد ومژگان بهم مى زند ومى نگرد ووجودش كار خانهء تبديل مواد پاكيزهء طبيعت به مدفوعات وموريانهء خطرناك كتاب فرهنگ انسانى است . واحتمال مى رود كه مقصود از زودتر رسيدن ممات ، همان مرگ طبيعى براى كسانى باشد كه از لذائذ طبيعت به جهت افراط در برخوردارى از آنها گويى از طبيعت براى خود آب حيات ساختهاند ، لذا به مرگ زودرس مبتلا مى شوند .
((٧٨٧)) ديدهء دل كاو به گردون بنگريست ديد كانجا هر دمى ميناگريست
((٧٨٨)) قلب اعيان است واكسير محيط ائتلاف خرقهء تن بىمخيط
براى يك بار هم كه امكان داشته باشد ، بگذاريد ديدهء دل از افق بالاترى به هستى خويش وجريان هستى بنگرد . وواقعيت تركيب وتجزيه وفنا وبقاء را دريابد .
اگر در جايى بايستيد وناظر عبور قطارى از شتر باشيد ، خواهيد ديد كه آنها يك بيك مى آيند واز پيش چشم شما عبور مى كنند به طورى كه تا شتر يكم عبور نكند نوبت گذشتن شتر دوم نمى رسد وتا شتر دوم نگذرد ، شتر سوم رو به روى شما قرار نخواهد گرفت وبدينسان قطار شتر با درازايى واحدهاى خود كه طنابهايى آنان را در فاصله هاى معين قرار داده وحركت مى كنند براى شما مطرح مى گردد ، اين مشاهدهء شما متعلق به واحدهايى از شتران است كه هر يك مجموعى از اجزاء واعضاى مادى بوده وداراى حركت واحساس وبه طور كلى از حيات برخوردارند ، اما شما كارى با آن اجزاء واعضاى تشكيل دهندهء واحد شتر نداريد وهم چنين اين قطار شتر كه مانند دانه هاى تسبيح