تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٣٠ - تفسير ابيات
خداوند داراى موجوديت مستقل است ، به طورى كه بتواند وجود خود را بىنياز از فيض مستمر او ادامه بدهد ، بلكه مقصود تحقق وواقعيت هستى او است كه در عين ارتباط به فيض مستمر الهى وجود دارد .
تحقق بخشيدن به موجود در جهان هستى كه در عين حال نمايشگر عظمت وخلاقيت الهى است ، خود دليل قاطع بر قدرت مطلقه خداوندى است كه مى تواند موجودى را استقلال در هستى ببخشد ونيروى اختيار به او عنايت فرمايد ، مانند يك رشته انديشه مربوط كه هر يك از قضاياى موجوده در آن مانند آلت ووسيلهاى قضيه ديگر را به دنبال خود مى كشد ودر عين حال روح آدمى بهمه آنها ناظر ومسلط است .
خدا مانند روح ، تحقق انديشه در صفحهء خود آگاه ، روح جنبه استقلالى انديشه وقرار گرفتن در مجراى تحول وتسلسل قضاياى ديگر مانند جنبه آلى انسان است .
تفسير ابيات آن خداى بزرگ در خلاقيت مانند آزر است ومن مانند بت بىاختيار ، هر آلتى كه او از موجوديت من خواهد ساخت همان خواهم گشت . اگر ساغرم كند ساغر ، واگر خنجرم بسازد خنجر خواهم گشت ، اگر چشمهام بسازد آبى خواهم داد ، اگر آتشم كند شعله ور خواهم گشت ، اگر بارانم كند خرمنها مى رويانم واگر تيرم كند در بدنها فرو خواهم رفت ، اگر مارم كند زهر خواهم ريخت واگر يارم كند امواج مهر وداد خواهم جوشاند . اگر شكرم سازد شيرين واگر حنظلم كند شرنگزا وپر كين خواهم گشت اگر شيطانم كند سركش واگر مادهء سوزانم بيافريند آتش سوزان مى شوم . من جز قلمى در ميان دو انگشت او چيزى نيستم ودر صف طاعتگران ميان خود وخدا قرار نگرفته ام .
عزراييل با اين گفتارها خاك را مشغول نموده مشتى از آن برداشت ، اين