تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٥٩ - شما انسانها مانند آن مورچهء ناتوان در ميان توپ نيستيد كه هر چه بدويد و بالا و پائين برويد نتوانيد از آن توپ رخنهاى به خارج پيدا كنيد و توپ و پايى را كه به آن مى خورد و آن را مى غلطاند نشناسيد شما با دويدن و تقلا در صحنه ى هستى ، قطعاتى از فلز درونى خويشتن را در كورهء شعله ور اعماق جانتان كليد ساخته ، قفلهاى سخت و محكمى را كه به درهاى پولادين جهان زده شده است باز خواهيد كرد
تا نبيند دل دهندهء راز را تا نبيند تير دور انداز را
تيرى كه از كمان رها شده ، چطور مى تواند بر گردد وكمان وكمان كش خود را بشناسد ، چنانكه دل وپديده هايى كه از قلب وروح مانند موج سر كشيده وبراه خود رفته است ، نمى تواند بر گردد آفريننده دل را درك نمايد . ولى پس از توجه به اين محاصرهء ناگشودنى ، راهى را كه جلال الدين نشان مى دهد ، اين است :
من چو با سوداييانش محرمم روز وشب اندر قفس در مى دهم
واين همان راه است كه در ابيات مورد تحليل مى گويد كه : - « خيره يوسفوار مى بايد دويد » مجاهدت وكوشش وتبعيت از رهبران راه حق وحقيقت مى تواند قفلهاى سخت وناگشودنى هستى را باز كند . شايد اين آيه شريفه نيز قابل انطباق به مدعاى جلال الدين بوده باشد :
« اَلَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ طِباقاً ما تَرى فِي خَلْقِ اَلرَّحْمنِ مِنْ تَفاوُتٍ فَارْجِعِ اَلْبَصَرَ هَلْ تَرى مِنْ فُطُورٍ . ثُمَّ اِرْجِعِ اَلْبَصَرَ كَرَّتَيْنِ يَنْقَلِبْ إِلَيْكَ اَلْبَصَرُ خاسِئاً وهُوَ حَسِيرٌ ٦٧ : ٣ - ٤ . » [١] ( خداوندى كه هفت آسمانها را روى هم آفريد ، تو نمى توانى در خلقت الهى تفاوتى به بينى ، ديدگانت را بر گردان وببين آيا شكاف وناهماهنگى در آفرينش مشاهده مى كنى . سپس بار دوم ديدهء خود را برگردان ودر آفاق هستى بنگر ، ديدگانت خسته وبه تنگنا افتاده به سوى تو بر مى گردد .
با اين حال اگر انسان توانايى شكافتن ونفوذ به ماوراى طبيعت نداشت ، خداوند نمى فرمود :
« اَلَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ ويُقِيمُونَ اَلصَّلاةَ ومِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ ٢ : ٣ » [٢] ( مردم با تقوا كسانى هستند كه ايمان به غيب مى آورند ونماز را بر پا مى دارند و
[١] سوره الملك ، آيهء ٣ و ٤ . .
[٢] سوره البقره ، آيهء ٣ . .