تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٣ - آيه
((٥١٦)) كاو نتيجهء رحمت است وضد او از نتيجهء قهر باشد زشت رو
((٥١٧)) حرص بط يكتاست وان پنجاه تاست حرص وشهوت مار ومنصب اژدهاست
((٥١٨)) حرص بط از شهوت حلق است وفرج در رياست بيست چندان است درج
((٥١٩)) از الوهيت زند در جاه لاف طامع شركت كجا باشد معاف ؟
((٥٢٠)) زلت آدم ز اشكم بود وباه وان ابليس از تكبر بود وجاه
((٥٢١)) لاجرم او زود استغفار كرد وين لعين از توبه استكبار كرد
((٥٢٢)) حرص حلق وفرج هم خود بد رگى است ليك منصب نيست آن اشكسته گى است
((٥٢٣)) بيخ وشاخ اين رياست را اگر باز گويم دفترى بايد دگر
((٥٢٤)) اسب سركش را عرب شيطانش خواند نى ستورى را كه در مرعى بماند
((٥٢٥)) شيطنت گردن كشى بُد در لغت مستحق لعنت آمد اين صفت
((٥٢٦)) صد خورنده گنجد اندر گرد خوان دو رياست جو نگنجد در جهان
((٥٢٧)) او نخواهد كاين بود بر پشت خاك تا ملك بكشد پدر از اشتراك
((٥٢٨)) آن شنيدستى كه الملك عقيم ترك خويشى كرد ملكت جو ز بيم
((٥٢٩)) كه عقيم است وورا فرزند نيست هم چو آتش با كسش پيوند نيست
((٥٣٠)) هر چه يابد او بسوزد بردرد چون نيابد هيچ خود را مى خورد
((٥٣١)) هيچ شو وا ره تو از دندان او رحم كم جو از دل سندان او
((٥٣٢)) چون كه گشتى هيچ از سندان مترس هر صباح از فقر مطلق گير درس
((٥٣٣)) هست الوهيت رداى ذو الجلال هر كه در پوشد برو گردد وبال
((٥٣٤)) تاج از آن اوست وآنِ ما كمر واى او كز حد خود دارد گذر
((٥٣٥)) فتنهء توست اين پر طاوسىات كاشتراكت بايد وقدوسىات
آيه « وإِنْ يَكادُ اَلَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا اَلذِّكْرَ ويَقُولُونَ إِنَّه لَمَجْنُونٌ وما هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعالَمِينَ ٦٨ : ٥١ - ٥٢ . » (١)
(١) سوره القلم ، آيهء ٥١ . .