تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٢٥ - آيه
((٥١)) وقت ننگ وفرصت اندك او مخوف در بغل زد هر چه زوتر بىوقوف
((٥٢)) اعتمادش نيست بر سلطان خويش كه مبادا طامعى آيد به پيش
((٥٣)) ليك مؤمن ز اعتماد آن حيات مى كند غارت به مهل وبا انات
((٥٤)) ايمن است از فوت واز باغى كه او مى شناسد قهر شه را بر عدو
((٥٥)) وايمن است از خواجه تاشان دگر كه نيايندش مزاحم صرفه بر
((٥٦)) عدل شه را ديده در ضبط حشم كه نيارد كرد كس بر كس ستم
((٥٧)) لاجرم نشتابد وساكن بود از فوات حظَّ خود آهن بود
((٥٨)) بس تأنى دارد وصبر وشكيب چشم سير وموقن است وپاك جيب
((٥٩)) كاين تأنى پرتو رحمان بود وان شتاب از هزّهء شيطان بود
((٦٠)) ز ان كه شيطانش بترساند ز فقر بار گير صبر را بكشد به عقر
((٦١)) از نبى بشنو كه شيطان در وعيد مى كند تهديدت از فقر شديد
((٦٢)) تا خورى زشت وبرى زشت از شتاب نى مروّت نى تأنى نى ثواب
آيه « وإِذْ قالَ إِبْراهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ اَلْمَوْتى ، قالَ أَولَمْ تُؤْمِنْ ؟ قالَ بَلى ولكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي ، قالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ اَلطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ اِجْعَلْ عَلى كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ اُدْعُهُنَّ يَأْتِينَكَ سَعْياً واِعْلَمْ أَنَّ الله عَزِيزٌ حَكِيمٌ ٢ : ٢٦٠ . » (١) ( ودر آن زمان كه ابراهيم عليه السلام عرض كرد : خداوندا ، به من بنمايان كه تو چگونه مردگان را زنده خواهى كرد .
خداوند فرمود : مگر ايمان نياوردهاى ؟ عرض كرد : بلى ، ايمان آورده ام ، ولى براى اين كه اطمينان خاطر پيدا كنم ، خداوند فرمود : چهار عدد از مرغهاى متنوع بگير وبكش وسپس از هر يك از آنها جزئى را بر كوهى بگذار وپس از آن آنها را صدا كن ، با شتاب به سوى تو خواهند آمد ، وبدان كه خداوند عزيز وحكيم است . )
(١) سوره البقره ، آيهء ٢٦٠ . .