تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٦٠ - شما انسانها مانند آن مورچهء ناتوان در ميان توپ نيستيد كه هر چه بدويد و بالا و پائين برويد نتوانيد از آن توپ رخنهاى به خارج پيدا كنيد و توپ و پايى را كه به آن مى خورد و آن را مى غلطاند نشناسيد شما با دويدن و تقلا در صحنه ى هستى ، قطعاتى از فلز درونى خويشتن را در كورهء شعله ور اعماق جانتان كليد ساخته ، قفلهاى سخت و محكمى را كه به درهاى پولادين جهان زده شده است باز خواهيد كرد
از آن چه كه به آنان روزى دادهايم انفاق مى كنند ) .
زيرا ايمان بدون دانش وبينش ويا از روى تقليد ، پشيزى ارزش ندارد تا هدف خلقت انسانى قرار گرفته وعالىترين اوصاف مردم با تقوا بوده باشد .
به هر حال ما از اصول هر مكتبى هم دفاع كنيم ، واز هر نظر فلسفى وروانى هم كه جهان را مورد مطالعه قرار بدهيم ، دانش وبينش ما هرگز از تصورات مورچه زنده در توى توپ تجاوز نخواهد كرد ، نهايت امر اين است كه توپ جهان بسيار وسيع وداراى ابعاد وسطوح متعدد ومتنوع مى باشد . به قول نظامى گنجوى :
زين پرده ترانه ساخت نتوان وين پرده به خود شناخت نتوان
با اين حال خود تكاپو وتلاش چنانكه در عنوان مبحث مطرح كردهايم ، تدريجا تحولى در دل پديد مى آورد كه سنخ هستى محسوس را مانند پوست از خود دور مى سازد وبا اين كه در قفس ماده وحركت است . به ماده وحركت احاطه پيدا مى كند . واقف هندى اين مطلب را چنين گفته است :
روز وشب از ديدن صياد مستم در قفس بسكه مستم نيست معلومم كه هستم در قفس
صائب تبريزى هم مى گويد :
در سينهء صد چاك نگنجد دل عارف سيمرغ محال است قفس داشته باشد
مير عيسى يزدى به شكل ديگرى اين مطلب را بيان كرده است :
دل جدا ديده جدا سوى تو پرواز كند گر چه من در قفسم بال وپرم بسيار است
صائب تبريزى در جاى ديگر گام فراتر نهاده ومى گويد :
هر رخنهء قفس درى از فيض بوده است صد حيف از آن حيات كه در آشيان گذشت
امروز هوى وتمايلات حيوانى خود را مهار كن ، هر يك از اين تمايلات ذخيره شده با پيدا شدن شكاف در قفس كالبد مادى يا جهان هستى تبديل به بال وپر نيرومندى خواهد گشت .