تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦١٤ - تفسير ابيات
اينجا محلى است كه به نظر مرموز است واين چارق وپوستين رو پوش چيزهاى پنهانى است . اكنون بايد سيخهاى تيز را بياوريم اين گوديها را يكايك بررسى كنيم آن گروه همه جا را كندند وحفره ها وگودهاى عميق به وجود آوردند .
در آن حال همان حفره ها بانگ مى زدند كه ما گودهاى خالى هستيم ، اى گنديده ها چيزى در ما وجود ندارد . از آن بد گمانى كه برده بودند از يكديگر خجلت مى كشيدند وبار ديگر همان گودها را پر مى كردند .
وباز ديوارها را نيز از نادانى ونابينايى به همين ترتيب سوراخ كردند . ولى دستشان به جايى نرسيد ، لا حولهاى بىشمار از سينه بر مى آوردند ومرغ طمعشان بىدانه مانده حفره ها وسوراخهاى ديوار به گم راهىها وياوه كارىهاى آنها مسخره ها مى كرد . از طرفى ترميم ديوارها وكاه گل كردن آنها ممكن نبود واز طرف ديگر نمى توانستند براى اياز اين كارهاى زشت خود را منكر شوند زيرا اگر آنها با حيله گرى مى خواستند خود را بىتقصير جلوه دهند ، ديوار وعرصهء حجره به جرم آنان گواهى مى داد . همهء آنان در انديشه فرو رفتند كه به اياز چه عذرى آورند واز اين گرداب هولناك كه جانشان را بلعيده است چگونه نجات پيدا كنند ؟ بالاخره در حال نوميدى دست ولب خود را با دندان مى گزيدند ومانند زنان دست بر سر مى كوبيدند .