تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٦٥ - مريدى در آمد به خدمت شيخ ( و از اين شيخ پير در سن نمى خواهم بلكه پير عقل و معرفت اگر چه عيسى است در گهواره و يحيى است در مكتب كودكان ) و مريد شيخ را گريان ديد او نيز به موافقت بگريست چون فارغ شد و بدر آمد ، مريدى ديگر كه از حال شيخ واقفتر بود ، از سر غيرت در عقب او تيز برون آمد ، گفتش اى برادر من تو را گفته باشم الله الله تا نينديشى و نگويى كه شيخ مى گريست و من نيز گريستم كه سى سال رياضت بىريا بايد كرد و از عقبات و درياهاى پر نهنگ و كوه هاى بلند پر شير و پلنگ مى بايد گذشت تا بدان گريهء شيخ رسى يا نرسى اگر رسى شكر زويت لى الارض گويى بسيار
در نور ديدهء منازل حق بينديشد وبه نتيجهاى برسد . شعاع انديشه كودكان از درونشان سر مى كشد وبه سوى دايه وشير يا مويز وگردو ويا به گريه وفرياد روانه مى شوند . آن مقلد هم هر چند كه كاوشهاى باريك واستدلالهاى چشمگير آورد با اين حال مانند همان طفل ناچيز است .
همان تعمّق در استدلال واشكال آن چون از روى تقليد است او را از بينايى محروم مى سازد . زيرا آن بحثها ودليل بازىها خمير مايهء درك او را كه مانند سرمهء ديدهء درونى اوست در شكل پردازىهاى آن بحث ودليل مستهلك ونابود مى سازد .
اى مقلد ، هواى بخاراى معرفت را از مغزت بيرون كن وراهى منزلگه فروتنى وذلت باش تا به مقام شير مردى برسى وبخاراى ديگرى را در درون خود ببينى ، چنان بخارايى كه قهرمانان دانش وبينش در مجلسش مردم نادان نمودار مى شوند .
قاصد سوار بر اسب اگر چه در روى زمين زيرك وچالاك است اما اگر به دريا برسد ناتوان وعاجز خواهد بود . او جزء كسانى است كه فقط در خشكيها مى تواند گام بردارد ، در نورديدن اقيانوس كار هر كس نيست ، بلكه روح بزرگ است كه شايستگى شنا كردن در درياى بىكران حق وحقيقت دارد واينان هستند كه خداوند بزرگ مورد عنايت ولطفشان قرار داده است .