تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٣٨ - تفسير ابيات
همواره وجود خواهد داشت .
روزگار زندگىات را در باز كردن وبستن گره ها سپرى كردى ، بيا چند عقدهء ديگر را گشوده فرض كن سپس به كار خود بپرداز . مى دانى آن عقدهاى كه گلوى ما را سخت مى فشارد چيست ؟ اين عقده كه به قيمت جان آدمى تمام خواهد شد همان ترديد است كه آيا حقيقتا ما از سعادت وجود خويش بهره منديم يا نه ؟ در اين دنيا حل اين اشكال كه آيا من سعادتمندم يا در شقاوت غوطه ورم ؟ از همهء كارهاى مغزى وانديشه هاى كهنه وناشايست ضرورىتر است .
اگر تو از آدميت برخوردارى هر چه نيرو دارى وهر اندازه دم مثمر در خود سراغ دارى ، در راه حل اين اشكال بكار بينداز .
تو حدود وماهيات اعيان واعراض را روشن وحل شده تلقى كن وبه شناخت حد خود بپرداز كه اين چيزيست كه چارهاى جز مطرح كردن وحل نمودن آن وجود ندارد . وقتى كه حد خود را دانستى بىدرنگ از اين حد تنگنا به اقيانوس بىكرانگى خواهى گريخت . اين زندگانى بس گران بها در مباحث مربوط به محمول وموضوع وشطرنج بازى فكرى در بارهء احكام ولوازم آنها پايان يافت ، عمر كورانه در تقلاى شنيدنىها خاتمه يافت هر گونه دليل منطقى كه براى انسان مطرح شود با قطع نظر از اثر ونتيجه باطل وتباه است .
اين اصل را در باره خود فراموش مكن وببين آيا دليلى بر هستى خود كه نتيجهاى را در بر داشته باشد فرا گرفتهاى ؟ تو ، فقط از راه مصنوع به صانع پى برده وبه قياسات اقترانى ارسطويى قناعت ورزيدهاى مگر نمى دانى نگرشهاى فلسفى وسائط ومقدمات وصول به حقايق را مى فزايد وانسان را از حقيقت دور مى سازد ؟ در حالى كه انسانهاى با صفا به اين همه وسايط احتياجى ندارند ، زيرا آن مدلول وحقيقت پنهانى آنان را از دليل وحجاب بر كنار ساخته است .