تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٢٧ - در بيان آن كه مخلوقى كه تو را از او ظلمى رسد به حقيقت او همچون آلتى است ، عارف بود كه به حق رجوع كند نه به آلت رجوع كند و اگر به آلت رجوع كند به ظاهر نه از جهل كند بلكه براى مصلحتى ، چنانكه بايزيد قدس سره گفت چندين سال است كه من با مخلوق سخن نگفتهام و از مخلوق سخن نشنيدهام ، ليكن خلق چنين پندارند كه با ايشان سخن مى گويم و از ايشان مى شنوم زيرا ايشان مخاطب اكبر را نمى بينند كه ايشان چون صدايند او را نسبت به حال من ، التفات مستمع عاقل به صدا نباشد چنانكه مثل است معروف ١٧١ قال الجدار للوتد لم تشقنى قال الوتد انظر الى من يدقنى ١٨٧
((١٦٩٧)) گفت اسبابى پديد آرم ميان از تب وقولنج وسرسام وسنان از صداع وماشرا واز خناق وز زكام وز جذام وز فواق سده وديدان واستسقا وسل كسر وذات الصدر ولذع ودرد دل
((١٦٩٨)) تا بگردانم نظرهاشان ز تو در مرضها وسببهاى سه تو
((١٦٩٩)) گفت يارب بندگان هستند نيز كه بدرّند اين سببها اى عزيز
((١٧٠٠)) چشمشان باشد گذاره از سبب بر گذشته از حجب از فضل رب
((١٧٠١)) سرمهء توحيد از كحال حال يافته رسته ز علت واعتدال
((١٧٠٢)) ننگرند اندر تب وقولنج وسل راه ندهند اين سببها را به دل
((١٧٠٣)) زان كه هر يك زين مرضها را دواست چون دوا نپذيرد آن فعل قضاست
((١٧٠٤)) هر مرض دارد دوا مى دان يقين چون دواى رنج سرما پوستين
((١٧٠٦)) در وجودش لرزهء بنهد كه آن نه ز آتش كم شود نه از دخان بر تن او سرديى بنهد چنان كان به جامه به نگردد وآشيان
((١٧٠٧)) چون قضا آيد طبيب ابله شود وان دوا در نفع هم گم ره شود
((١٧٠٨)) كى شود محجوب ادراك بصير زين سببهاى حجاب گول گير
((١٧٠٩)) اصل بيند ديده چون اكمل بود فرع بيند چون كه مرد احول بود