تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٦٧ - تفسير ابيات
((١٣١٩)) اين دم عيسى است نى چون هر دمى كان برآيد از فرح يا از غمى
((١٣٢٠)) اين الم وحم اى پدر آمدست از حضرت مولى البشر
((١٣٢١)) هر الف لامى چه مى ماند بدين گر تو جان دارى بدين چشمش مبين
((١٣٢٢)) گر چه تركيبش حروف است اى همام مى نمايد هم به تركيب عوام
((١٣٢٣)) نيست تركيب محمد لحم وپوست گرچه در تركيب هر تن جنس اوست
((١٣٢٤)) گوشت دارد پوست دارد استخوان هيچ اين تركيب را باشد همان
((١٣٢٥)) كاندر آن تركيب باشد معجزات كه همه تركيبها گشتند مات
((١٣٢٦)) همچنين تركيب حم والكتيب هست بر بالا وديگرها نشيب
((١٣٢٧)) زان كه زين تركيب آيد زندگى هم چو نفع صور در درماندگى
((١٣٢٨)) اژدها گردد شكافد بحر را چون عصا حم از داد خدا
((١٣٢٩)) ظاهرش ماند به ظاهرها وليك قرص نان از قرص مه دور است نيك
((١٣٣٠)) گريهء او خندهء او نطق او فهم او وخلق او وخلق او عقل او ووهم او وحس او نيست از وى هست آن جمله ز هو
((١٣٣١)) چون كه ظاهرها گرفتند احمقان آن دقايق ماند از ايشان بس نهان
((١٣٣٢)) لاجرم محجوب گشتند از عرض كه دقيقه فوت شد در مفترض با تو گويم در مثالش قصه اى تا بگيرى زين بيانم حصه اى قصهء با طول وبا عرض ومهيب قصهء بس دور ليكن بس قريب
تفسير ابيات آن مريد ساده لوح از روى تقليد مانند آن شيخ عزيز مى گريست ، اما گريستن او مانند كر بود ، گريه را مى ديد وعلتش را نمى دانست . پس از گريهء زياد مريد برخاست ورفت ويكى از مريدان خاص آن شيخ شتابان به سوى او آمد وگفت : اى كسى كه مانند ابر بدون اطلاع از نظر شيخ گريه ها كردى ، متوجه باش تا در جاى ديگر نگويى كه من ديدم شيخ مى گريست ومن هم گريستم ، زيرا اين گريستن تو به معنى انكار ونادانى تست زيرا گريهاى كه از روى جهل وگمان بوده باشد هرگز مانند