تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٨٥ - قصه اهل ضروان و حسد ايشان بر درويشان كه پدر ما از سليمى اغلب دخل باغ را به مسكينان مى داد از انگور و مويز و حلوا و پالوده و دوشاب و دانه و آرد و نان همه عشر دادى لاجرم خداى تعالى در باغ و كشت او بركتى نهاد كه همه محتاج او بودند و او محتاج كس نبود فرزندان خرج و عشر مى ديدند و بركت نه ، همچون آن زن كه خر ديد و كدو نديد
قصه اهل ضروان وحسد ايشان بر درويشان كه پدر ما از سليمى اغلب دخل باغ را به مسكينان مى داد از انگور ومويز وحلوا وپالوده ودوشاب ودانه وآرد ونان همه عشر دادى لاجرم خداى تعالى در باغ وكشت او بركتى نهاد كه همه محتاج او بودند واو محتاج كس نبود فرزندان خرج وعشر مى ديدند وبركت نه ، همچون آن زن كه خر ديد وكدو نديد .
((١٤٧٣)) بود مردى صالحى ربّانيى عقل كامل داشت پايان دانيى
((١٤٧٤)) در ده ضروان به نزديك يمن شهره اندر صدقه وخلق حسن
((١٤٧٥)) كعبهء درويش بودى كوى او آمدندى مستمندان سوى او
((١٤٧٦)) هم ز خوشه عشر دادى بىربا هم ز گندم چون شدى از كه جدا
((١٤٧٧)) آرد گشتى عشر دادى هم از آن نان شدى عشر دگر دادى ز نان از عنب عشرى بدادى وز مويز عشر هم دادى وى از دوشاب نيز هم ز حلوا عشر واز پالوده هم مى فرو نگذاشتى از بيش وكم
((١٤٧٨)) عشر هر دخلى فرو نگذاشتى چار باره دادى آن چه كاشتى
((١٤٧٩)) بس وصيتها كه كردى هر زمان جمع فرزندان خود را آن جوان
((١٤٨٠)) كاللَّه اللَّه قسم مسكين بعد من وا مگيريد از غرور خويشتن
((١٤٨١)) تا بماند بر شما كشت وثمار در پناه طاعت حق پايدار
((١٤٨٢)) دخلها وميوه ها جمله ز غيب حق فرستادست بىتخمين وريب
((١٤٨٣)) در محل دخل اگر خرجى كنى درگه سود است بر سودى زنى
((١٤٨٤)) ترك اغلب دخل را در كشت وزار باز كارد چون وى است اصل ثمار
((١٤٨٥)) بيشتر كارد خورد آن اندكى كه ندارد او به روييدن شكى
((١٤٨٦)) زان بيفشاند به كشتن ترك دست كان غله اش هم زان زمين حاصل شده است
((١٤٨٧)) كفشگر هم آن چه افزايد ز نان مى خرد چرم واديم وسختيان
((١٤٩٠)) اين زمين وسختيان پرده است وبس اصل روزى از خدا دان هر نفس
((١٤٨٨)) كه اصول دخل اينها بوده اند هم از اينها مى گشايد رزق بند