تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٧٣ - داستان آن كنيزك كه با خر خاتون شهوت مى راند و او را چون بز و خروس آموخته بود شهوت راندن آدميانه ، و كدويى در قضيب خر مى كرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف يافت لكن دقيقهء كدو را نديد كنيزك را به بهانهاى به راه كرد جايى دور و با خر جمع شد بىكدو و به فضيحت هلاك شد ، كنيزك بىگاه باز آمد و نوحه كرد كه اى جانم و اى چشم روشنم كير ديدى كدو نديدى ذكر ديدى آن دگر نديدى ، كل ناقص ملعون يعنى كل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر مرحومند نه ملعون ، بر خوان ليس على الاعمى حرج ، نفى حرج و نفى لعنت و نفى عتاب و غضب كرد
((١٣٩٤)) نفس ما را صورت خر بدهد او زان كه صورتها كند بر وفق خو
((١٣٩٥)) اين بود اظهار سرّ در رستخيز الله الله از تن چون خر گريز
((١٣٩٦)) كافران را بيم كرد ايزد ز نار كافران گفتند نار اولى ز عار
((١٣٩٧)) گفت نى آن نار اصل عارهاست هم چو آن مارى كه آن زن را بكاست
((١٣٩٩)) لقمه اندازه خور اى مرد حريص گرچه باشد لقمه حلوا وخبيص
((١٤٠٠)) حق تعالى داد ميزان را زبان هين ز قرآن سورهء رحمن بخوان
((١٤٠١)) هين ز حرص خويش ميزان را مهل آز وحرص آمد تو را خصم ومضل
((١٤٠٢)) حرص جويد كل بر آيد او ز كل حرص مپرست اى فجيل بن الفجل
((١٤٠٣)) آن كنيزك مى شد ومى گفت آه كردى اى خاتون تو استا را به راه
((١٤٠٤)) كار بىاستاد خواهى ساختن جاهلانه جان بخواهى باختن
((١٤٠٥)) اى ز من دزديده علمى ناتمام ننگت آمد كه بپرسى حال دام
((١٤٠٦)) هم نچيدى دانه مرغ از خرمنش هم نيفتادى رسن در گردنش
((١٤٠٧)) دانه كمتر خور مكن چندين رفو چون كلوا خواندن بخوان لا تسرفوا
((١٤٠٨)) تا خورى دانه نيفتى تو به دام اين كند علم وقناعت والسلام
((١٤٠٩)) نعمت از دنيا خورد عاقل نه غم جاهلان محروم مانده در ندم
((١٤١٠)) چون درافتد در گلوشان جهل دام دانه خوردن گشت بر جمله حرام
((١٤١١)) مرغ اندر دام دانه كى خورد دانه چون زهر است در دام ار چرد
((١٤١٢)) مرغ غافل مى خورد دانه ز دام هم چو اندر دام دنيا اين عوام
((١٤١٣)) باز مرغان خبير هوشمند كردهاند از دانه خود را خشك بند
((١٤١٤)) كاندرون دام دانه زهرهاست كور آن مرغى كه در فخ دانه خواست
((١٤١٥)) صاحب دام ابلهان را سر بريد وآن ظريفان را به مجلسها كشيد
((١٤١٦)) كه از آنها گوشت مى آيد به كار واز ظريفان بانگ ناله زير وزار
((١٤١٧)) پس كنيزك آمد از اشكاف در ديد خاتون را بمرده زير خر