تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٢٤ - تفسير ابيات
به حكم وشكيبايى او كرده است ، تو اين دستور او را از راه دانايى بشنو وعمل كن . عزراييل در پاسخش مى گويد : اين امر صحيح است ولى براى تاويل موردى نيست ، دست از تاويل وقياس بردار ، تو اگر انديشه خود را تاويل كنى بهتر است از تاويل امر صريح كه اشتباه را در آن راهى نيست .
من هم به نوبت خود بر اين ناله ها وزارىهايت دلم مى سوزد وسينهام از شور آبهء اشك چشمت پر خون گشته است ، من نه تنها بىرحم نيستم بلكه رحم من به تو اى خاك دردناك ، بيش از آن سه فرشته پاك است كه به سراغت آمده بودند . اگر من طپانچهاى به رخسار يتيم بنوازم وشخص حليم حلوايى به دستش بدهد طپانچهء من گواراتر از حلواى اوست ، واى به حال آن يتيم كه به حلواى آن شخص مغرور شود . بر ناله وفرياد تو جگرم مى سوزد ، اما چكنم ، خداى بزرگ در ميان اين قهر لطف مخفى بر من مى آموزد چونان سفالين بىارزش كه عقيق پر ارزش در ميانش نهفته باشد . مگر نمى دانى كه قهر الهى از صد لطف من بهتر است ودريغ داشتن جان از خدا جان كندن ونابود ساختن خويش است . آن خدايى است كه بدترين قهرش از حلم وبردبارى دو عالم هستى بهتر است آرى - نعم رب العالمين ونعم عون .
در ميان امواج قهر الهى لطفها نهفته است وجان سپردن براى او جان افزا وابديت بخش است .
اى خاك ضعيف وناتوان ، بيا بد گمانيها وضلالت را از خود دور كن ، حال كه خدا به تو دستور آمدن داده است از سر قدم كن وشتابان رهسپار سرنوشت باش ، او كه به تو دستور آمدن داده است تكاملها به تو خواهد بخشيد ودر تحول آينده براى تو مستيها خواهد بود وهمسر وفرزندان به تو خواهد بخشيد . من آن امر عالى الهى را به هيچ وجه سست وپيچ پيچ نخواهم گرفت . خاك اندوهگين گفته هاى عزراييل را شنيد ، ولى از گمان بدى كه به سرنوشت آينده خود داشت ، گوشش از شنيدن آن گفته ها بسته شده بود .