تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٥ - در خواست قبطى دعاى خير و هدايت از سبطى و دعا كردن سبطى قبطى را به خير و مستجاب شدن دعا از اكرم الاكرمين
دنيا را پست ومرده مى پندارند . همين گورهاى تاريك كه بدنهاى مردم از اين كهنه سرا به سوى آن رهسپارند در چشم ما خاك تيره وبراى همه يكسان است ، در صورتى كه از نظر اولياء الله يا گلشن بهشتى است ويا گودال دوزخ . عاميان مى گفتند كه چرا پيامبر اين قدر ترش رو است ولى خواص مى دانستند كه اين در نظر آنان است كه آن بزرگوار ترش رو مى نمايد ، آنان به عاميان مى گفتند :
زمانى از ديدگان ما بنگريد تا در روى آن پيامبرى كه خلعت هل اتى در بر كرده است خنده ها بيابيد .
آرى ، كسى كه از سر درخت گلابى به زير مى نگرد ، صورت معكوس مى بيند بايد براى درك حقيقت از درخت پائين بياييد ، درخت هستى همان درخت گلابى است كه در آن جا نو ، كهنه مى نمايد وكهنه ها نو ( اشاره به داستان بعدى مثنوى كه در ابيات بعدى خواهد آمد ) مادامى كه تو در بالاى درخت امرودى ، زمين را خارزار وپر از كژ دمهاى خشم آگين ومار خواهى ديد اگر از آن درخت فرود آيى به طور ساده يك جهان پر از گل رخ وپرستاران خواهى ديد . از درخت هستى فرود آى ، تا اسرار فيض كبريايى در درونت فرود آيد .