تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٤ - در خواست قبطى دعاى خير و هدايت از سبطى و دعا كردن سبطى قبطى را به خير و مستجاب شدن دعا از اكرم الاكرمين
در قرآن مجيد مى گويد كهيعص اين وعده صدق است كه خدا با رمز كاف كافى بودن خود را براى همهء امور بندگان نويد مى دهد .
من كافى ام ، همه خيرات را بىسبب وبىواسطه به بندگانم مى بخشم وبىآنكه نانى به تو بدهم سيرت مى كنم وبدون احتياج به بنده وچاكر تو را حشمت وجلال بخشم .
آرى ، من آن خداى كافىام كه بدون دارو ، دردهايت را درمان كنم ، كوه وچاه در پيش پايت ميان هموار سازم حقايق را بدون كتاب واستاد تلقينت دهم وبىبهار نرگسها ونسرينها از تو شكوفان بسازم ، با يك عصاى چوبين به موسى بن عمران دلى نيرومند بدهم تا بر همه عالم پيروز گردد . يد وبيضايى به او عنايت كنم كه سيلى بر روى آفتاب زند .
چوب ناچيز را مار هفت سر كنم كه هيچ مار مادهاى او را از مار نر نزاييده باشد ، من آب نيل را با خون در نياميزم بلكه خود آن آب را تبديل به خون بسازم شادمانيهايت را ديگرگون كنم وبه درياى اندوه تبديلش نمايم چونان آب نيل كه به خونش تبديل نمودم كه پس از آن راهى به شاديها نداشته باشد .
تو اگر بار ديگر به ايمان بگروى واز فرعون وفرعونيان بيزار شوى ، موسى رحمت به سراغت خواهد آمد وهمان آب نيل كه خونابه شده است باز به آب بودن خود بر مى گردد . من گمان مى كردم كه ايمان مى آورم واز اين درياى مواج خون آبى مى آشامم ، ولى نمى دانستم كه كيمياى ايمان چنان ديگرگونم خواهد ساخت كه رود نيل را در درونم به وجود خواهد آورد .
من از ديدگان خود ، خويشتن را نيلى روان مى بينم ، در حالى كه ديگران مرا ساكن وبدون تغيير مى بينند ، چنانكه همين دنيا ، از ديدگان پيامبر تسبيح خوان واز نظر ما بيزبان وجامد است ، همين جهان هستى در نزد پيامبر بر بنياد عشق ووداد استوار است ودر مقابل ديدگان مردم ديگر ، مردهاى بيش نيست ، پستىها وبلندىها در مقابل ديدگان پيامبر با حركت سريع رو به كمال نهايى خود مى روند وبا او نكته ها مى گويند ، چه پردهء عجيبى است كه بر چشم عاميان زده شده كه اين