إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٧٦ - مقام اول در استصحاب، بقاء موضوع، معتبر است
و اما بمعنى إحراز وجود الموضوع خارجا، فلا يعتبر قطعا في جريانه لتحقق أركانه بدونه، نعم ربما يكون مما لا بد منه في ترتيب بعض الآثار، ففي استصحاب عدالة زيد لا يحتاج إلى إحراز حياته لجواز تقليده، و إن كان محتاجا إليه في جواز الاقتداء به أو وجوب إكرامه أو الانفاق عليه(١).
وجوديهاش به معروض، متقوم است، همان عرض به معروض ديگرى انتقال پيدا كند [١] و لذا براى حفظ آن قاعده عقليه [٢] مىگوئيم: بايد معروض، باقى باشد و عوض نشده باشد.
مصنف قدّس سرّه: آيا بحث ما در يك مسأله عقليه- و درباره انتقال حقيقى عرض- هست؟ خير! ما درباره يك مسأله تعبدى بحث مىكنيم.
سؤال: آيا «تعبدا» امكان ندارد عرضى كه مربوط به يك معروض است، نسبت به معروض ديگر ثابت شود؟
جواب: تكوينا و حقيقتا چنان مسألهاى امكانپذير نيست اما «تعبدا» [٣] مانعى ندارد.
خلاصه: مطرح نمودن يك دليل عقلى در بحث تعبدى وجهى ندارد بلكه همان روايات، دال بر اشتراط بقاء موضوع در استصحاب است.
[١]- بعضى بقاء موضوع را به نحو ديگر معنا كرده و گفتهاند: معناى آن، اتحاد قضيتين نيست بلكه معنايش اين است كه: مستصحب- كه عبارت از قضيه متيقنه هست- اگر معروضى داشته باشد بايد در زمان اجراى استصحاب، نسبت به وجود خارجى آن معروض يقين داشته باشيم فرضا اگر بخواهيم عدالت زيد را استصحاب نمائيم، مىگوئيم:
«زيد عادل» قضيه متيقنه است و معروض عدالت زيد، حيات و وجود خارجى او هست يعنى: «زيد الموجود عادل»، آن وجود خارجى، معروض و موضوع براى آن قضيه متيقنه هست يعنى: «زيد المتصف بالوجود عادل» و هر زمانى كه شما بخواهيد عدالتش
[١]و معروض ديگرى مقوم تشخص آن عرض شود.
[٢]استحاله انتقال عرض از معروضى به معروض ديگر.
[٣]تعبد بهمعناى ترتيب اثر.