إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٧ - مقام دوم
الف: ممكن است اثر شرعى به نحو «كان» ناقصه بار شده باشد به عبارت ديگر:
موضوع اثر شرعى، اين است كه: اين حادث باشد و متصف باشد به تقدم بر حادث ديگر [١]، فرضا «ملاقاتى» باشد و اتصاف داشته باشد به تقدم بر «كريت»، مثلا موضوع نجاست، اين است كه: ملاقاتى تحقق داشته باشد و متصف باشد به تقدم بر كريت.
در فرض مذكور، همانطور كه در «مجهولى التاريخ» بيان كرديم اصلا محلى براى استصحاب وجود ندارد زيرا حالت سابقه ندارد. كى و چه زمانى ملاقات بوده و اتصاف به تقدم داشته- يقينا- كه شما آن حالت سابقه يقينيه را استصحاب نمائيد؟ در زمان سابق، چه زمانى براى شما متيقن بوده كه ملاقاتى تحقق داشته و متصف به تقدم بوده، يا بالعكس كه شما بخواهيد استصحاب عدمش را جارى نمائيد و بگوئيد: ملاقات، اتصاف به تقدم نداشته؟
نه اتصاف به تقدم و نه اتصاف به عدم تقدم- هيچكدامش- حالت سابقه ندارد.
خلاصه: اگر موضوع اثر شرعى به نحو «كان» ناقصه باشد، نه جانب وجود و نه جانب عدمش- يعنى: هيچكدام- حالت سابقه ندارد و مجرا و مورد استصحاب نيست.
ب: ممكن است اثر شرعى به نحو «كان» تامه، مترتب شده باشد فرضا موضوع اثر، «تقدم الملاقاة على الكرية» [٢] هست نه اينكه ملاقات باشد و تقدم داشته باشد.
در فرض مذكور، مانعى براى جريان استصحاب عدمى وجود ندارد و مىتوان عدم تقدم ملاقات بر كريت را استصحاب نمود زيرا قطعا يك ساعت قبل از اين، «تقدم الملاقاة على الكرية» نبود [٣]، اكنون كه ملاقات و كرّيّت، محقّق شده، شما ترديد پيدا مىكنيد كه آيا «تقدم الملاقاة على الكرية» تحقق پيدا كرد يا نه، عدم تقدم ملاقات بر
[١]مانند «كان زيد قائما» كه زيد مفروض الوجود، به «قيام» متصف است.
[٢]يعنى: مضاف و مضاف اليه، «مبتدا و خبر» نيست بلكه در حكم يك كلمه هست.
[٣]به لحاظ اينكه نه ملاقاتى بوده و نه كريتى.