إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٣٠ - معناى اصطلاحى تعارض
و عليه فلا تعارض بينهما بمجرد تنافي مدلولهما، إذا كان بينهما حكومة رافعة للتعارض و الخصومة، بأن يكون أحدهما قد سيق ناظرا إلى بيان كمية ما أريد من
مثال براى تناقض: فرضا يك دليل مىگويد نماز جمعه در عصر غيبت، واجب است و دليل ديگر مىگويد واجب نيست. دليلى كه مىگويد نماز جمعه، واجب نيست، دليل وجوب را نفى مىكند و بين آن دو، تناقض و اجتماعشان محال است و دليلى كه مىگويد نماز جمعه، واجب است، دليل دال بر عدم وجوب را نفى مىنمايد پس دليلين با يكديگر تنافى دارند.
مثال براى تضاد حقيقى: فرضا يك دليل مىگويد نماز جمعه در عصر غيبت، واجب است و دليل ديگر مىگويد حرام است [١] البته وجوب و حرمت با يكديگر متضادند و تضادشان حقيقى است و در موضوع واحد اجتماع نمىنمايند [٢].
مثال براى تضاد عرضى: در تضاد عرضى، وحدت موضوع، معتبر نيست و لزومى ندارد، موضوع، متحد باشد مثلا يك دليل مىگويد نماز جمعه در عصر غيبت، واجب است و دليل ديگر مىگويد در روز جمعه، نماز ظهر، واجب است لكن علم اجمالى به كذب يكى از آن دو داريم، مىدانيم احدهما با واقع، مخالف است [٣] پس با وجود علم اجمالى به كذب احدهما بين آن دو قهرا تضاد عرضى- نه حقيقى- محقق است و تضاد مذكور در دو موضوع است نه يك موضوع.
[١]نمىگويد واجب نيست تا بينشان تناقض باشد.
[٢]لازم به ذكر است كه در تناقض و تضاد حقيقى، وحدت موضوع، معتبر است.
[٣]البته اجتماع وجوب ظهر با وجوب جمعه، ممتنع نيست يعنى: اگر خداوند متعال تكليف مسلمين را در روز جمعه، هم نماز ظهر قرار داده بود و هم نماز جمعه، مستلزم امر محالى نمىبود.