إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٨ - مقام دوم
- به نحو ليس تامه- بود به عبارت ديگر: نبودن احد الحادثين در زمان حادث ديگر، موضوع اثر شرعى هست [١] مثلا صرف نبودن كرّيّت در زمان ملاقات، موضوع براى تأثير و تنجيس الماء هست.
سؤال: آيا در فرض مذكور مىتوان استصحاب، جارى نمود يا نه؟
جواب: اگر بخواهيم به لحاظ نداشتن حالت سابقه، بحث كنيم بايد توجه داشت كه در «ما نحن فيه» حالت سابقه وجود دارد زيرا در زمانى كه كريت تحقق نداشت- كريت در زمان ملاقات نبود- ترديد مىنمائيم كه در زمان ملاقات، كرّيّت تحقق پيدا كرد يا نه همان عدم كريت تا زمان ملاقات را ادامه مىدهيم و مىگوئيم در زمان ملاقات، كرّيّتى تحقق نداشته و همين، تمام الموضوع براى اثر شرعى هست و از نظر وجود حالت سابقه، اشكالى در جريان استصحاب وجود ندارد. لكن اشكال جديدى در محل بحث، مطرح است كه شايد موردش فقط در «ما نحن فيه» باشد كه اينك به بيان اصل اشكال مىپردازيم سپس آن را بر محل بحث، منطبق مىنمائيم.
اشكال: در باب استصحاب بايد زمان شك به زمان يقين، متصل باشد و بين آن دو، انفصالى محقق نشده باشد و علتش اين است كه دليل عمده ما در باب استصحاب «لا تنقض اليقين بالشك» و عنوان «نقض» هست.
سؤال: اگر يك حالت يقين به خلاف، بين يقين قبلى و شك فعلى، تحقق پيدا كند، باز هم عنوان نقض يقين به شك، مطرح است؟
جواب: خير! آنچه در معناى «نقض اليقين بالشك» دخالت دارد، اين است كه يقين و شك به يكديگر متصل باشند به نحوى كه اگر كسى نسبت به شك، اثرى مترتب نمايد،
[١]نه اينكه: آن عدم به صورت وصف و قيد باشد يعنى: حادثى باشد و اتصاف به نبودن در زمان حادث ديگر داشته باشد- كه حالت سابقه ندارد.