إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٥ - مقام دوم
المتصف بالعدم في زمان حدوث الآخر لعدم اليقين بحدوثه كذلك في زمان، [بل قضية الاستصحاب عدم حدوثه كذلك كما لا يخفى](١).
و كذا فيما كان مترتبا على نفس عدمه في زمان الآخر واقعا، و إن كان على يقين منه في آن قبل زمان اليقين بحدوث أحدهما، لعدم إحراز اتصال زمان شكه و هو زمان حدوث الآخر بزمان يقينه، لاحتمال انفصاله عنه باتصال حدوثه به.
(١) ٢: گاهى اثر شرعى بر عدم يكى از حادثين، مترتب مىشود [١] منتها نه «بالاضافة الى اجزاء الزمان» بلكه موضوع اثر شرعى، عدم يكى از حادثين نسبت به حادث ديگر است. [٢]. يعنى: نبودن حادث اول [٣] در زمان حدوث حادث دوّم.
مثال: فرض كنيد، اول صبح، آب قليلى داشتيم كه هم قلت آن محرز بود و هم عدم ملاقاتش با نجاست لكن بعد از آن، يقين پيدا كرديم كه هم با نجاست ملاقات نموده و هم قلت آن به كريت تبدل پيدا كرده لكن نمىدانيم آيا اول، كرّيّت تحقق پيدا كرده تا نتيجتا آن ملاقات، نقشى از نظر نجاست ماء نداشته باشد [٤] يا اينكه اول، ملاقات و سپس كرّيّت، محقق شده تا نتيجتا ملاقات در تنجيس آب، مؤثر شده پس دو حادث به نام «كرّيّت» و «ملاقاة مع النجاسة» داريم و فرض كنيد اثر شرعى بر «عدم كرّيّت در زمان ملاقات» مترتب شده به عبارت ديگر: موضوع اثر شرعى، اين است كه در زمان ملاقات «كريت» تحقق نداشته باشد.
تذكر: همانطور كه مصنف در فرض قبل [٥] «كان» تامه و ناقصه را مطرح نمودند در بحث فعلى هم «ليس» تامه و ناقصه را مطرح و به اين تقريب، بحث مىكنند كه:
[١]تذكر: بحث ما در موردى است كه علم به حدوث حادثين داريم لكن در متقدم و متأخر، شاك هستيم- حادثين مجهولى التاريخ.
[٢]مقصود، اين نيست كه «فقط» عدم احدهما در زمان ديگرى داراى اثر باشد، اگر «عدمين» هم «ذى الاثر» باشند، بحث فعلى، مطرح مىشود به عبارت ديگر: مقصود، اين است كه عدم احدهما در زمان ديگرى داراى اثر باشد، خواه عدم ديگرى هم در زمان آن، ذى الاثر باشد يا نباشد.
[٣]منظور از حادث «اول»- و دوم- از نظر «لحاظ» است نه زمان.
[٤]اگر ملاقات، بعد از كريت، محقق شده باشد، آن ملاقات از نظر تنجيس ماء اثرى ندارد.
[٥]كه در صفحه ١٣ مطرح نموديم.