إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٤٤ - نقد و بررسى كلام شيخ اعظم قدس سره
است كه در اين مورد [١] به اصل عمل ننمائيد اما در سائر موارد به آن عمل كنيد به عبارت واضحتر: اماره، حكم مورد اصل و استصحاب را براى ما بيان مىكند اما بايد توجه داشت كه صرف بيان حكم مورد، لازمهاش شارحيت و مفسريت دليل ديگر نيست اگر چنان باشد و به آن اعتبار بگوئيد اماره، نسبت به اصل حكومت دارد ما هم قضيه را كاملا عكس مىنمائيم و مىگوئيم:
در همان مثال قبل، استصحاب مىگفت چون قبلا نماز جمعه، واجب بوده، اكنون هم واجب است يعنى دليل استصحابى كه حكم مورد اماره [٢] را براى ما بيان مىكند- كه نماز جمعه، واجب نيست- «لازمه عقليش» اين است كه در اين مورد [٣]، طبق اماره عمل ننمائيد و به استصحاب عمل كنيد پس اگر لازمه تعرض به بيان حكم مورد، شارحيت باشد، دليل اصل هم نسبت به اماره، شارحيت و عنوان حاكميت دارد و مىگويد در مورد اجتماع به استصحاب عمل نمائيد نه به اماره.
خلاصه: چون استصحاب هم حكم مورد اماره را بيان مىكند برآن حكومت دارد.
سؤال: مصنف قدّس سرّه فرمودند: دليل اماره به هيچ وجه، ناظر بر دليل اصل نيست، اكنون سؤال ما اين است كه پس دليل اماره چيست؟
جواب: «بل ليس مقتضى حجيتها الا نفى ما قضيته عقلا [٤] من دون دلالة عليه [٥] لفظا ...».
مقتضاى حجيت اماره نيست مگر اينكه مىگويد: مقتضاى اصل، عقلا- نه لفظا-
[١]مورد اجتماع.
[٢]امارهاى كه مىگفت «نماز جمعه» واجب است.
[٣]مورد اجتماع.
[٤]يعنى: بل ليس مقتضى حجية الامارة الا نفى الحكم الذى يقتضيه الاصل و هذا النفى عقلى لا لفظى و عقليته انما هى لتنافى مدلولى الامارة و الاصل كالحرمة و الحلية.
[٥]اى من دون دلالة على ما يقتضيه الاصل كالحلية لفظا بل الدلالة عقلية كما مر آنفا]. ر. ك:
منتهى الدراية ٨/ ٤٦.