إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٢ - تنبيه دوازدهم استصحاب امور اعتقادى
از آنها مقصود شارع مقدس، اين است كه انسان، نسبت به آنها اعتقاد قلبى پيدا كند [١].
سؤال: آيا در امور اعتقاديه مذكور، استصحاب جارى مىشود يا نه؟
جواب: آرى! هم استصحاب حكمى، جارى مىشود و هم موضوعى.
مثلا در همان جسمانيت معاد مىتوان چنين فرض كرد: فردى يقين داشته، اعتقاد به معاد جسمانى، واجب است سپس به عللى ترديد پيدا مىكند كه آيا اكنون هم اعتقاد به معاد جسمانى، لازم است يا نه، در فرض مذكور چون در اصل حكم [٢]، مردد است، مىگويد: زمانى اعتقاد به معاد جسمانى، واجب بود اكنون كه ترديد دارم، واجب است يا نه بقاء وجوبش را استصحاب مىكنم.
البته مىتوان استصحاب را نسبت به نفس جسمانيت معاد جارى نمود و گفت: زمانى «معاد» جسمانى بود، اكنون كه مردد هستم، معاد، جسمانى هست يا نه بقاء جسمانيت معاد را به منظور ترتب اثر شرعى برآن، استصحاب مىكنم.
خلاصه: همانطور كه در سائر موارد- با تحقق شرائط- استصحاب حكمى و موضوعى جارى مىشود در قسم مذكور از امور اعتقادى هم مانعى براى جريان استصحاب وجود ندارد زيرا «تعبد» كه از «لا تنقض اليقين بالشك» استفاده مىشود در محل بحث هم جريان دارد و «لا تنقض» اختصاصى به احكام فرعيّه ندارد.
سؤال: پس چرا گفتهاند استصحاب، يك اصل عملى هست؟
جواب: «و كونه [٣] اصلا عمليا انما هو بمعنى انه وظيفة الشاك تعبدا قبالا للامارات
[١]سؤال: آيا قلب هم مانند ساير اعضا و جوارح در اختيار انسان هست؟
جواب: آرى! همانطور كه انسان مىتواند با اعضا و جوارح خود، اعمال اختياريه مانند قيام و قعود انجام دهد، اعمال قلبيه هم- به نحوى كه بيان كرديم- در اختيار او هست مثلا مىتواند قلب را نسبت به مطلبى به تسليم و پذيرش وادار كند- البته با تمهيد مقدماتى.
[٢]در وجوب اعتقاد به جسمانيت معاد.
[٣]دفع لما قد يتوهم من ان الاستصحاب اصل عملى فيجب اجرائه فى الفروع العملية و لا معنى-