پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٠٣ - ترجمه
به روى آنها بسته است! آتشى پر هيجان كه مىخروشد و زبانه مىكشد! شعلههايش فروزان و صدايش هراسانگيز است!». (و ألبسهم سرابيل القطران، و مقطّعات النّيران، في عذاب قد اشتدّ حرّه، و باب قد أطبق على أهله، في نار لها كلب [١] و لجب [٢]، و لهب ساطع، و قصيف [٣] هائل).
«قطران» در اصل به معناى مادّه قابل اشتعالى است شبيه نفت سياه كه سياه و لزج و بدبوست و در قديم به حيواناتى كه مبتلا به «جرب» (نوعى بيمارى كه مو و پشم با آن مىريزد) بودند مىماليدند و معتقد بودند كه اين مادّه بيمارى را درمان مىكند. اين مادّه چنان است كه اگر شعله آتش به آن برسد شعلهور مىشود.
امام عليه السّلام مىفرمايد: در آن روز پيراهنى از اين مادّه بر دوزخيان مىپوشانند.
اوصافى كه براى آتش دوزخ در اين عبارات كوتاه و تكان دهنده ذكر شده، نشان مىدهد كه آتشى فوق العاده سوزان است. شعلههايش به آسمان زبانه مىكشد و صداى هولناكش گوش را كر مىكند.
امام عليه السّلام در ادامه سخن مىفرمايد: اضافه بر همه اينها، مشكل عظيم اين است كه: «گنهكاران هميشه در آن اقامت دارند و براى آزادى اسيرانش غرامتى پذيرفته نمىشود و زنجيرهايش گسسته نمىگردد؛ مدّتى براى آن سرا تعيين نشده تا پايان گيرد و سرآمدى براى آن قوم وجود ندارد تا به آخر رسد!». (لا يظعن مقيمها، و لا يفادى أسيرها، و لا تفصم [٤] كبولها، [٥] لا مدّة للدّار فتفنى، و لا أجل للقوم فيقضى).
[١] «كلب» از مادّه «كلب» (بر وزن جلب) در اصل به معناى فشار آوردن بر اسب به وسيله مهميز است تا به سرعت حركت كند؛ سپس اين واژه به هر نوع شدّتى استعمال شده.
[٢] «لجب» (معناى مصدرى و اسم مصدرى دارد) به معناى سر و صداست.
[٣] «قصيف» به معناى صداى شديد است.
[٤] «تفصم» از مادّه «فصم» (بر وزن نظم) به معناى شكستن چيزى بدون جدا شدن است؛ هر چند گاهى در موارد جدا شدن اجزاء به كار مىرود.
[٥] «كبول» جمع «كبل» (بر وزن طبل) به معناى قيد و بند است.