پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٧٨ - شرح و تفسير با تمام وجود گواهى مىدهيم
امام عليه السّلام در اينجا به سراغ ازليّت و ابديّت خداوند مىرود كه از مهمترين اوصاف اوست و اوصاف ديگر به آن باز مىگردد؛ چرا كه در بحث صفات خدا گفتهايم: اساس صفات جمال و جلال او، نامحدود بودن ذات پاك او از تمام جهات است و ازليّت و ابديّت، بيان ديگرى از نامحدود بودن آن ذات مقدّس است.
سپس به بيان دليل، يا توضيحى در اين زمينه پرداخته، مىفرمايد: «به دليل نخست بودنش، لازم است آغازى نداشته باشد؛ و به همين دليل آخر بودنش، واجب است پايانى برايش نباشد». (و بأوّليّته وجب أن لا أوّل له، و بآخريّته وجب أن لا آخر له).
اين تعبير نكته لطيفى در بر دارد و آن اينكه: اوّل بودن خداوند، اوّليت زمانى نيست؛ بلكه اوّليت ذاتى و به معناى ازليّت است و روشن است ذاتى كه ازلى است، آغازى از نظر زمان ندارد. همچنين آخريّت او ذاتى است، نه زمانى و به معناى ابديّت است و چيزى كه ابدى است، آخرى از نظر زمان ندارد.
بعضى از «شارحان نهج البلاغه» در تفسير اين جمله، احتمالات ديگرى دادهاند كه با تعبيرات جملههاى امام سازگار نيست.
سپس به شهادت بر الوهيّت خداوند پرداخته، چنين مىفرمايد: «و شهادت مىدهم كه معبودى جز (ذات پاك) اللّه نيست؛ شهادتى كه درون و برون در آن هماهنگ، و دل با زبان هم صدا است». (و أشهد أن لا إله إلّا اللّه شهادة يوافق فيها السّرّ الإعلان، و القلب اللّسان).
اين تعبير نشان مىدهد شهادتى ارزش دارد كه تمام وجود انسان را در بر گيرد و ظاهر و باطن و قلب و زبان، در آن هماهنگ باشد. زيرا بسيارند كه شهادت به توحيد را بر زبان جارى مىكنند، امّا دل آنها كانونى است از بتپرستى؛ و بتكدهاى است با انواع بتها، و نيز بسيارند كسانى كه در دل گواهى به يكتايى حق مىدهند، ولى به