پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣١٧ - شرح و تفسير ياران واقعى پيامبر چنين بودند!
محمّد صلّى اللّه عليه و آله، فما أرى أحدا يشبههم منكم لقد كانوا يصبحون شعثا [١] غبرا [٢]).
در دومين وصف مىفرمايد: «آنها شب تا به صبح در حال سجده و قيام بودند (و هرگز از عبادت خسته نمىشدند) گاه پيشانى و گاه دو طرف صورت را (در پيشگاه خدا) به خاك مىگذاردند». (و قد باتوا سجّدا و قياما، يراوحون [٣] بين جباههم و خدودهم [٤]).
هر زمان پيشانى آنها خسته مىشد طرف راست را بر زمين مىنهادند و هر زمان طرف راست خسته مىشد طرف چپ را.
در سومين توصيف مىافزايد: «آنها از ترس رستاخيز (و محاسبه اعمال) گويى بر شعلههاى آتش ايستاده بودند و آرام نداشتند». (و يقفون على مثل الجمر [٥] من ذكر معادهم).
آرى آنها عذاب الهى را با تمام وجود خود، احساس مىكردند و به همين دليل آرامش نداشتند.
در چهاردهمين توصيف مىافزايد: «پيشانى آنها از سجدههاى طولانى، پينه بسته بود همچون زانوى گوسفند!» (كأنّ بين أعينهم ركب [٦] المعزى [٧] من طول سجودهم!).
[١] «شعث» جمع «اشعث» در اصل به معناى ژوليده و كسى است كه موهايش پريشان است و در عبارت بالا كنايه از فقر يا زهد است.
[٢] «غبر» جمع «أغبر» به معناى غبار آلود است.
[٣] «يراوحون» از مادّه «تراوح» به معناى انجام كارى، يكى بعد از ديگرى است.
[٤] «خدود» جمع «خدّ» به معناى دو طرف صورت است؛ در مقابل «جباه» جمع «جبهه» كه به معناى پيشانى است. و ترجمه «خدّ» در فارسى به «گونه»، صحيح نيست.
[٥] «جمر» جمع «جمره» است كه به معناى قطعه آتش شعلهور است. اين واژه گاهى به سنگ ريزه نيز اطلاق مىشود، كه جمع آن «جمرات» است.
[٦] «ركب» جمع «ركبه» به معناى زانو است.
[٧] «معزى» و «معز» به معناى بز است.