منهج اليقين (شرح نامه امام صادق عليه السلام به شيعيان) - گلستانه، سید علاء الدین - الصفحة ٢٥٤ - امورى كه در آنها غيبت جايز است
و آن كه بعضى گفتهاند كه مراد از آن كه فاسق را غيبت نيست، آن است كه غيبت فاسق، جايز نيست، از لفظ بعيد است و بعضى احاديث كالصّريح، بر[١] خلاف اين معنى است.
ديگر، ياد كردن كسى است به عيبى ظاهر كه در او باشد (مثل كورى يا لنگى)، از براى آن كه مردم بدانند كه مراد، كدام شخص است، و اين تجويز، در صورتى است كه آن شخص را به غير از آن صفت نتوان شناسانيد و ضرورتى شرعى در ذكر آن شخص بوده باشد و با وجود آن از روى تحقير، ذكر نكنند.
و ظاهر آن است كه ضرورت شرعى، وقتى حاصل مىشود كه مفسدهاى در ذكر نكردن آن شخص، اعظم از غيبت باشد، و آن كه مفسده در كدام صورت و چه مقام، اعظم است، محلّ تأمّل و اشكال است و اگر چنين غرضى متعلّق نباشد، از آن كلام، ساكت بايد بود. و از حديث سابق كه در معنى غيبتْ مذكور شد، چنان ظاهر مىشد كه ذكر كردن كسى به امور ظاهره، مثل تندى و تعجيل، داخل غيبت نيست و بنا بر اين، شايد كه ذكر اين قسمِ عيوب، غيبت نباشد، هرگاه از روى استحقار نبوده باشد؛ ليكن سند آن حديث، موافق اصطلاح متأخّرين، صحيح نيست و حديث ديگر موافق آن مضمون به نظر نرسيده و عمومات اخبار و ظاهر آيه، معارض آن حديث است. و جمعى كه به لقبى مشهور شدهاند كه متضمّن حقارتى باشد، ذكر ايشان به آن لقب، ظاهر آن است كه داخل غيبت[٢] باشد و از خصوص آن در آيه و حديث، نهى وارد شده.
و ابن بابويه رضى الله عنه در عيون اخبار رضا عليه السلام، از حضرت امام رضا عليه السلام روايت كرده كه: آن حضرت، روزى شعرى خواند. مردى گفت: خداى تعالى، تو را عزيز بدارد! اين شعر از كيست؟
فرمود كه: شعر يكى از عراقيانِ شماست. گفت: اين شعر را ابو العتاهيه شاعر، به اسم خود براى من خواند. حضرت فرمود كه: اسم مادرش را بگذار و اين قِسم ياد كردن را ترك كن؛ زيرا كه خداى تعالى مىفرمايد كه: «وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ»،[٣] و شايد كه آن مرد، راضى نباشد به آن كه او را چنين ياد كنند.[٤] و ترجمه ظاهر لفظ الهى آن است كه: مخوانيد يكديگر را به لقبها.
و چند نوع ديگر از غيبت را استثنا كردهاند و دليل بعضى از آنها، محلّ تأمّل است.
و از احاديث مذكوره، مذمّت گوش كردن غيبت و نشستن در مجلسى كه در آن جا غيبت مؤمنى را[٥] كنند و فضيلت رد كردن غيبت از مؤمنان، ظاهر شدند. و كفّاره غيبت بعد از توبه و طلب
[١]. ب:« در».