منهج اليقين (شرح نامه امام صادق عليه السلام به شيعيان) - گلستانه، سید علاء الدین - الصفحة ٤٢٦ - فضيلت شيعيان
خواهى ديد آن چيزى را كه موجب سُرور و شادى تو گردد و در مرتبه رفيع، با ما خواهى بود.
مرد پير گفت: چگونه فرمودى؟ حضرت، كلام خود را اعاده فرمود. مرد پير گفت: اللَّه اكبر! اگر بميرم، چنين، و اگر زنده بمانم، چنان خواهد بود. و مضمون كلام حضرت را اعاده كرده، به هاىهاى بگريست تا آن كه آن قدر منحنى شد كه بر زمين چسبيد و اهل مجلس، همگى به گريه افتادند از آنچه از حال او مشاهده نمودند. و حضرت، به دست مبارك، اشك از پلكهاى چشم او پاك مىكرد و مىافشاند.
بعد از آن، سر برداشت و گفت: اى فرزند رسول خدا![١] خداى تعالى، مرا فداى تو گردانَد! دست خود را به من ده. حضرت، دست مبارك خود به او داد. پس بوسيد و بر چشمها و روى خود ماليد. بعد از آن، سينه مبارك آن حضرت را گشوده، دست بر صدر و بطن مطهّر او ماليد. بعد از آن، برخاست و گفت: السلام عليكم! و چون به راه افتاد، آن حضرت عليه السلام از عقبِ او نگاه مىكرد و بعد از آن، متوجّه اهل مجلس شده، فرمود: كسى كه خواهد مردى از اهل بهشت را ببيند، نظر به اين مرد كند.
حكم بن عُيَينَه مىگويد كه: من، هرگز مانند و شبيه به اين مجلس، نديده بودم.[٢] و از بشير كُناسى روايت كرده كه گفت: شنيدم از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام كه مىفرمود:
شما صِله كرديد و مردم، قطع كردند. و شما دوست داشتيد و مردم، دشمن داشتند. و شما شناختيد و مردم، انكار كردند، با آن كه حق بود. به درستى كه خداى تعالى، محمّد صلى الله عليه و آله را بنده خود ساخته بود، پيش از آن كه او را پيغمبر كند و على بن ابى طالب عليه السلام، بنده خيرخواه خداى- عزَّ و جلَّ- بود.
پس خداى- عزَّ و جلَّ-، خير او را خواست و خداى- عزَّ و جلَّ- را دوست مىداشت. پس خداى- عزَّ و جلَّ-، او را دوست داشت. به درستى كه حقّ ما در كتاب الهى بيان شده. صافى و خالصِ اموال، مخصوص ماست و انفال، به ما اختصاص دارد و ما جماعتى هستيم كه خداى تعالى، طاعت ما را مفروض ساخته و شما پيروىِ كسى مىكنيد كه مردم، در نشناختن[٣] او معذور نيستند. و حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود كه: «كسى كه بميرد و امامى نداشته باشد، بر طريقه اهل جاهليت مُرده خواهد بود». و بر شما باد به طاعت الهى يا اطاعت امر امام! پس به تحقيق كه ديدهايد شما اصحاب، على بن ابى طالب عليه السلام را. بعد از آن فرمود كه: حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله در مرض
[١]. الف:-« خدا».