منهج اليقين (شرح نامه امام صادق عليه السلام به شيعيان) - گلستانه، سید علاء الدین - الصفحة ٢٢٣ - حد و اندازه اقدام به امور خيريه
خير، باعث پريشانى عطاكننده نباشد تا موافقِ ظاهر آيه باشد. و كلينى رحمه الله در تفسير آيه مذكوره، از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده كه فرمود: احسار، عبارت از پريشانى است.[١] و از عِجلان روايت كرده كه گفت: نزد آن حضرت عليه السلام بودم كه سائلى سؤال كرد. آن حضرت برخاست و از زنبيلى كه خرما داشت، دست خود را پُر كرده، به او داد. پس ديگرى سؤال كرد.
برخاست و به او نيز داد. همچنين تا سه كس سؤال كردند. پس ديگرى سؤال كرد. فرمود كه: خداى تعالى، روزى دهد ما و تو را! يا [فرمود:] روزى دهنده ما و توست. بعد از آن فرمود كه: كسى چيزى از حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله سؤال نمىكرد از چيزهاى دنيا كه به او عطا ننمايد. روزى زنى، پسر خود را گفت: برو به پيش آن حضرت و از او چيزى بطلب، و اگر بگويد: «ندارم»، بگو: پيراهن خود را به من ده. آن پسر، چنان كرد. پس آن حضرت، پيراهن خود را به او داد. پس خداى تعالى، آن حضرت را به ميانهروى امر كرد و فرمود: «وَ لا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى عُنُقِكَ وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً».[٢] و از آن حضرت، روايت كرده كه مردى سؤال كرد از تفسير قول الهى كه فرموده: «وَ آتُوا حَقَّهُ يَوْمَ حَصادِهِ وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ»؛[٣] يعنى: بدهيد حقّ زرع و نخل را (و آنچه در آيه مذكور شده) در روزِ چيدنِ ثمر آنها، و اسراف مكنيد؛ زيرا كه خداى تعالى، دوست نمىدارد اسرافكنندگان را. حضرت فرمود كه: فلان مرد از انصار، زراعتى داشت و وقتى كه حاصل آن را برمىداشت، همه را تصدّق مىكرد و خود و عيال، بىچيز مىماندند. پس خداى تعالى، آن را داخل اسراف گردانيد.[٤] و از آن حضرت، روايت كرده كه اين آيه را تلاوت فرمود كه: «وَ الَّذِينَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَ لَمْ يَقْتُرُوا وَ كانَ بَيْنَ ذلِكَ قَواماً»؛[٥] يعنى: آن جماعتى كه هر گاه خرج كنند، اسراف نمىكنند و اقتار نمىكنند و انفاق ايشان، عدل و ميانه است، نه زياده و نه كم. بعد از آن، مُشتى سنگريزه برداشت و در دست، نگاه داشت، چنانچه هيچ نريخت و فرمود كه: اين، اقتارى است كه خداى تعالى در كتاب خود ذكر كرده. پس مُشتى ديگر برداشت و دست را سُست كرد تا همه ريخت و فرمود كه: اين، اسراف است. و مشتى ديگر برداشت و بعضى را نگاه داشت و بعضى را ريخت
[١]. الكافى، ج ٤، ص ٥٥، ح ٦.