منهج اليقين (شرح نامه امام صادق عليه السلام به شيعيان) - گلستانه، سید علاء الدین - الصفحة ٢٠١ - ردّ نسبت دادن اباحه غنا به پيامبر صلى الله عليه و آله يا ائمّه عليهم السلام
معنى از او فهميده مىشود و دل را به حركت در مىآورد و هيچيك از اين صفات، به تنهايى باعث حرمت نمىشوند؛ زيرا كه آواز بلبل و قُمرى، خوشْآينده و موزون است؛ يعنى مبدأ و مقطعش با يكديگر مناسبت دارد و كسى نگفته كه شنيدنش حرام است و همچنين، فهمانيدن معنى و دل را به حركت آوردن، باعث حرمت نمىشود. پس مجموع مركّب از اين صفات هم موجب حرمت نمىشوند.[١] و ابو حامد اسفراينى نقل كرده كه فقهاى شافعيه، اجماع بر اباحت غنا كردهاند و بعضى از مالك نقل كردهاند كه او، غنا را مباح دانسته و از ابن مجاهد نقل كرده كه او گفته كه: دعايى كه در او غنا نباشد، مستجاب نمىشود.
مجملًا شهرت اباحت غنا در ميان سنّيان، در كمالِ وضوح است و ابتداى تجويز- چنانچه دانستى-، از عمر بن الخطّاب شده؛ امّا در نوعى خاصّ. و غنا در قرآن، از فرعِ اين شجره خبيثه، شايع شده و بعد از ايشان، به تدريج بر اين طنبور، نغمات افزودهاند و همه انواع غنا را در همه چيز، خواه قرآن، و خواه ذكر، و خواه شعر، مباح ساختهاند. و جمعى از اين مرتبه ترقّى كرده، از جمله عبادتش دانستهاند[٢] و خالى از غرابتى نيست كه ابن ابى الحديد، با وجود تسنّن، در شرح نهج البلاغة، غنا را باعث قدح در معاويه ساخته و گفته كه شراب خوردن كه به معاويه نسبت دادهاند، ثابت نيست؛ زيرا كه ارباب تواريخ، در آنْ خلاف كردهاند؛ امّا شكى در آن نيست كه غنا گوش مىكرد.[٣] و جمعى از شيعيان، با وجود آن كه حرمت غنا، ضرورىِ مذهب شيعه است و احاديث كه مذكور شداز ائمّه طاهرين عليهم السلام در حرمت آن وارده شده، آن را باعث ربط به خداى تعالى مىدانند.
[ردّ نسبت دادن اباحه غنا به پيامبر صلى الله عليه و آله يا ائمّه عليهم السلام]
و از جمله احاديثى كه در باب تكذيب جمعى كه اباحت غنا را به حضرت پيغمبر يا ائمّه- عليهم الصلاة والسلام- نسبت مىدادهاند، وارد شده، آن است كه ابن بابويه رحمه الله در كتاب عيون أخبار الرضا، به سند صحيح، روايت كرده از ريّان بن الصلت كه گفت: از حضرت امام رضا عليه السلام در خراسان سؤال كردم و گفتم: يا سيّدى! به درستى كه هشام بن ابراهيم عبّاسى از شما نقل مىكند كه
[١]. إحيا علوم الدين( بيروت، دارالهادى، ٦ ج، ١٤١٢ ق)، ج ٢، ص ٣٩١.