منهج اليقين (شرح نامه امام صادق عليه السلام به شيعيان) - گلستانه، سید علاء الدین - الصفحة ١١٣ - خوف از خدا
از موت، كفن او را نبّاش بدزدد. پس او را طلبيد و گفت: من در بابِ همسايگى با تو چون بودم؟
نبّاش گفت: همسايهاى نيكو بودى. گفت: به تو حاجتى دارم. گفت: هر حاجتى داشته باشى، بر آورده مىشود. پس دو كفن بيرون آورده، پيش او گذاشت و گفت: هر كدام را كه خواهى، بردار و بعد از دفن من، دست از كفنِ من بدار. پس نبّاش، ابا و امتناع نمود و بيمار، مبالغه و الحاح كرد تا يكى را كه خواست، برداشت.
و چون آن مرد بمُرد، او را دفن كردند. نبّاش با خود گفت كه: اين مرد بعد از موت، چه مىداند كه من، كفن او را برداشته يا دزديدهام. البّته كفنش را بر مىدارم. پس چون بر سرِ قبر آمد و قبر را شكافت، آوازى شنيد كه كسى بانگ بر او زد كه: مكن! نبّاش، بترسيد و او را با كفن گذاشته، برگشت و به فرزندان خود گفت كه: من، چگونه پدرى بودم از براى شما؟ گفتند: پدرِ خوبى بودى.
گفت: به شما حاجتى دارم. گفتند: بگو هر چه مىخواهى كه إن شاء اللَّه به جا مىآوريم. گفت:
مىخواهم كه بعد از موت، مرا بسوزانيد و چون خاكستر شوم، بكوبيد و وقتى كه بادى تند آيد، نصفِ خاكستر مرا در صحرا و نصفى را در دريا به باد دهيد. گفتند: چنين مىكنيم.
و چون بمُرد، به وصيّت او عمل نمودند و چون خاكستر او را به باد دادند، حق تعالى به صحرا خطاب فرمود كه: آنچه از خاكستر او در تو پراكنده شده، جمع كن. و به دريا نيز چنين امر فرمود. و چون او را زنده ساخته، بر پا داشته، فرمود كه: چه باعث بود تو را بر اين وصيّتى كه به فرزندان خود كردى؟ گفت: به عزّت تو قسم كه ترس تو، مرا بر اين داشت! پس خداى فرمود كه: من، دشمنان تو را به زودى راضى مىسازم و خوف را به ايمنى مبدّل ساختم و گناهان تو را آمرزيدم.[١] و ابن بابويه در كتاب أمالى، از حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله روايت كرده كه: در روزى در نهايتِ گرمى، در سايه درختى نشسته بودند. ناگاه، مردى آمد و جامههاى خود كَنْده، در زمين بسيار تفتيده، مىغلطيد و پشت و شكم و پيشانى خود را به آن خاكِ گرم مىسوزانيد و مىگفت: اى نفس! اين حرارت را بچش كه عذاب الهى، از اين عظيمتر است. و آن حضرت به او نظر مىفرمود، و چون جامههاى خود را پوشيده، به راه افتاد، حضرت به دست مبارك اشاره فرموده، او را طلبيد و گفت:
اى بنده خدا! كارى از تو مشاهده نمودم كه از كسى نديدهام. چه باعث بود تو را بر آنچه كردى؟ گفت: ترس الهى، مرا بر اين داشت و به نفس خود گفتم كه: اى نفس! بچش اين تعب را كه عذاب الهى، عظيمتر است از آنچه من با تو كردم. پس حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود: به تحقيق
[١]. همان، ص ٤٠٦، ح ٣.