فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٤١٤ - سحر
٧. آنچه كه بر اثر چيرگى حالتى بر حس بينايى يا شنوايى يا غير آن موجب پيدايى چيزى در وهم شود، بدون آنكه واقعيت داشته باشد. بنابر اين تعريف، سحر، چشم بندى و نوعى نيرنگ است و ساحر كسى است كه با بهرهگيرى از اسباب پنهان، غير واقع را در خيال انسان به صورت واقع جلوه مىدهد و در نتيجه غير واقع به شكلهاى شگفتانگيز ديده مىشود. بر اساس اين تعريف، نسبت سحر به واقع، نسبت مكر به واقع خواهد بود.(٩)
ماهيت تعريف هفتم با ديگر تعريفها متفاوت است و در حقيقت، تعريفى جديد از سحر است. بنابر اين تعريف، ايجاد عمل خارق العاده مطلقا ـ با هر سبب پنهان ـ سحر به شمار نمىرود؛ چنان كه تسخير نيز مطلقا سحر نخواهد بود.(١٠)
٨ . دانشى كه به كار بستن آن، موجب پيدايى ملكهاى نفسانى در فرد شده، او را بر ايجاد كارهاى شگفت با اسباب ناپيدا توانا مىسازد.(١١)طبق اين تعريف، منشأ سحر قوت نفس ساحر است و او در پرتو توانايى نفس خود، بدون آنكه از بيرون كمك بگيرد كارهاى خارق العاده انجام مىدهد. بنابر اين، كارهاى خارق العاده انجام گرفته به سببى از اسباب بيرونى ـ و نه قوت و ملكه نفسانى ساحر ـ مصداق سحر نخواهد بود. در نتيجه اين تعريف از اين جهت اخص از تعريفهاى پيشين خواهد بود.
نقطه اشتراك همه تعريفها از سحر اين است كه سبب آن، پنهان و غير متعارف است. بنابر اين، چنانچه سبب، متعارف و آشكار باشد، سحر به شمار نمىرود؛ از اين رو، ايجاد افعال شگفتآور با استفاده از اسباب طبيعى يا اشكال هندسى مصداق سحر نخواهد بود؛ چنان كه ايجاد عمل خارق العاده با بهرهگيرى از اسباب شرعى از قبيل ذكر، دعا و آيات قرآن نيز همين حكم را دارد؛ بلكه به تصريح برخى، هر عملى كه منشأ آن خواص اشيا، حتى حروف باشد همين گونه است و مصداق سحر نمىباشد.(١٢)عمل تسخير نيز بنابر بعضى تعريفها، مصداق سحر و بنابر بعضى ديگر، خارج از سحر مىباشد.